|
انسان می خوانم خود را٬ با کلامی که درکش نمیکنم! با نوایی که شنیدنش را توانم نیست! با دلی که تاب تپیدنش نیست! و "من"٬ همچنان تردیدی در انسان بودنم نیست! تاب عریان شدن از این پوستینم نیست و خود را میشی میپندارم در میان گرگ ها غافل از این که گرگ بودن شاید تقدیر من است! و "من"٬ همچنان تردیدی در انسان بودنم نیست! "ا ن س ا ن" با "الف" آمدم! با "ن" نامیدند مرا ! نائب شدم در این عالم! با "س" سر بر آوردم در میان بودنهای دیگران! با "الف" دوم اشتیاق ماندن را در خود پروراندم! با "ن" اما نیست شدنم باید و این را" ن" میخواهم!!! شاید "س" ام را کاری دگر بود در این خلقت!! و "من"٬ همچنان تردیدی در انسان بودنم نیست! حیوان نیستم من! آنها را کلامی نیست! از ان نوعی که نمی فهمندش! نوایی که .......! و اما " ح ی و ا ن " "ح" یاتش را ! "ی"اریش را! "و"حشتش را! "ا"ختیاری نیست! "ن"یست شدنش را حتی ......!!! انسان میخوانم خود را با وحشت از این که هر چیز دیگری باشم!!! ♀A ♀ FOR aida + نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386 22:50 توسط idahoo |
|