|
صبح روز جمعه ، 8/8/88 ، دقیقا ساعت 8 با اسمس یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستات بیدار میشی . یه اسمس تبریک .... و فکر میکنی امروز می تونست روز بهتری باشه ... که نبود ... و آنقدر گریه می کنی که دوباره خوابت می برد .... پ.ن : بریدا ، این روزها تلخ شده .... راه هم که می رود بی اختیار گریه می کند ...... + نوشته شده در جمعه 8 آبان1388 14:58 توسط بریدا
|