|
یادم هست همین چند وقت پیش برای عربهایی که حتی کمکهای ما را قبول نکردند عزاداری عمومی اعلام شد !!! و حالا از سر صبح که این دروغگوی ناطق را روشن میکنی تا بوق سگ برایت دیدنیها و لبخند پخش می کند !!! نمی دانم شهادت هموطن بدست هموطن اینقدر شادمانی دارد آیا ؟؟؟؟ وقتی سکوت مردم در راهپیمایی ها اینقدر وحشت زده تان میکند که همچون نامردان از پشت خنجر می زنید و در تاریکی به رگبارشان می بندید اگر دهان باز کنند و پلشتی هاتان را به رخ تان کشند چه می کنید ؟؟؟؟ دلم گرفته است ! نه از شما ! که شما سرشتتان اینگونه است ! دست خودتان نیست ! ناپاک آفریده شده اید از ازل ! دلم از خدا گرفته ! از او که بازیچه ای به نام دین آفریده تا ناپاکی چون او هر لحظه بر آن چنگ بزند برای اثبات پاکی خود .... تا کسی ناله و زاری راه بیندازد و قساوت خویش بر گردن استکبار بیندازد ! و جاهلانی بر منبرش با نام شیر مردی چون علی زار زار بگریند ! آیا شما علی می شناسید ؟؟؟ علی همان است که مردانگی با او دنیا آمد و با او در محراب زخم خورد و با او در خاک شد ! مردانگی می دانید آیا ؟؟؟ با نام علی های و هوی گریه تان بلند شد ! که چه ؟؟؟ چرا آنگاه که تهدید کردند همه تان را به لال شدن ، صدایتان در حنجره خفه بود ؟؟؟ صدایتان کاش خفه شود ! کاش بی آبرو شوید از اینهمه ریا ! کاش خدا دام دینتان را زودتر جمع کند تا حربه ای نداشته باشید ! کاش قلب آتش گرفته ام زودتر آرام شود !!! پ .ن : بغض می کنم ! سخت بغض می کنم این شبها ! اما نمی گریم ! می خواهم اشکهایم جای باریدن کینه شوند و بمانند در دلم ! که یادم بماند پست بودی و ادعای پاکی داشتی ! که روز سقوطت کینه ام را انتقام کنم و بر سقط شدنت سیر بخندم ! آری ! میخواهم برای اولین بار قلبم گور جسدی سرگردان باشد به نام کینه ! کینه دارم از تو که لباس شخصی می نامندت و از او که تو را اجیر میکند تا هموطن بکشی !!! بغض دارم ! نمی بارم ! کینه دارم ! + نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388 1:10 توسط بریدا
|