تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

اولین عید فطری که توی خونه موندم....تنها....و فکر کردم ...فکر کردم .... و الان دیگر مغزم متورم شده .... و دارم از تورم مغز بدبختم عذاب می کشم ... و دارم از بیخوابی تلف می شوم و چقدر دلم می خواهد تو را فریاد بزنم... با اینهمه فاصله صدایم را می شنوی آیا ....گوش کن ... هر بغضی که نالید مرا ببخش صدای من است ....

+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388 14:15 توسط بریدا


تنهایی ... یک دنیا تنهایی ...

من ....

و تنهایی ای که اندازه اش با دانه های اشک های توی رختخوابم برابر است ...

و اندازه اش را جز تو کسی نمی داند ... خدایی که همیشه تنهایی!!!!

+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388 0:3 توسط بریدا


خدا خوابیده ... و دارد خواب دنیای زیبایی را می بیند که آدمهایش در آن شاد و رستگارند و در خواب

خوش خوشانش می شود و لبخند می زند .....

خدا خوابیده و یادش رفته در دنیایی که آفریده چه می گذرد ....

آری... خدا خوابیده ، نازنین ...

و ما هنوز نمی دانیم چگونه بیدارش کنیم وقتی اینگونه صدای مان را در گلو خفه کرده اند !!!

 

دارم با خودم فکر می کنم اگر خودش را به خواب زده باشد تکلیف چیست ؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388 0:9 توسط بریدا |


دلتنگی های امروزم را مشق می کنم....

و ...

سیاه مشق دیگری به دیوار سیاه خلوتم اضافه می شود .......

+ نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388 0:15 توسط بریدا |


می پرسد : خوبی ؟؟؟

می گویم : ههآنقدر خوب..... تنها دندان عقلم درد می کند...

زهرخندی می زند و می گوید : آخر عاقل شدن درد دارد ، دخترک .....

اشک در چشمانم جمع می شود ... نه از درد دندان عقل که از درد عاقلی ...

با خودم زمزمه می کنم ; آری ... عاقل شدن درد دارد ...

مجبور باشی به انتخاب آدمها از روی حساب و کتاب... درد دارد .

مجبور باشی به ترک آدمها بخاطر مصلحت ... درد دارد .

مجبور باشی به فراموشی احساس ، درد دارد ....

آری عاقل شدن درد دارد !!!!

 

دندان عقلم را می کشم ... درد دارد .... می بینی ! ترک عقل هم درد دارد !

+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388 0:21 توسط بریدا |


به خدا دارم راستش را می گویم....

تمام سوراخ سنبه های این دل پاره پاره را گشته ام .... به همه ی دالان های پیچ در پیچ و

مخفی اش سرک کشیده ام .....

دیگر حتی یک ذره هم نمانده ....

از آن عشق سیاه در این دل خسته!!!!!

+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388 22:11 توسط بریدا


 

 باورم نمی شود که می توانم به چشمهایت نگاه کنم و دلم نلرزد ...

باورم نمی شود وقت خداحافظی دیگر اشک در چشمانم جمع نمی شود ....

باورم نمی شود دیگر بغضی ندارم ، گلایه ای نه ، آهی نه ، غمی نه !!!!

باورم نمی شود می توانم دوستت نداشته باشم !!!!

به خدا باورم نمی شود....

+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388 22:9 توسط بریدا


کابوس می بینم...کابوس .... و شبهای زیادی ست که مجبورم چراغهای اتاقم را روشن بگذارم ...قابهای خالی را از دیوار بکنم ...و پتویم را تا آخر بکشم روی سرم تا نترسم و چشمهایم را محکم فشار بدهم روی هم تا خوابم ببرد و با اینهمه باز هم کابوس می بینم . جیغ می کشم و آهسته اشک می ریزم ......

 

وقتی دیگر رویایی ندارم برای دیدن ، لاجرم کابوس می بینم .... کابوس...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388 22:41 توسط بریدا |


روزهای گنگ بی حوصله ، ثانیه های فاصله ، دلتنگی لعنتی .... این دلتنگی لعنتی .....

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388 16:18 توسط بریدا


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و دختری که گونه هایش را
با برگ های شمعدانی رنگ میزد ،
آه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بهاره رهنما
فصل معماری
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
پوچ
ملیحه جونم
علی
یک قلب می تپد:فائزه
dirtyprettythings
درگاه
ایستاده با قارچ
هم نوشت
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
محمد:دنیای عکس عاشقانه
گیجعلی
خیال
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
الهه ی نامقدس
پروردگار
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
آسمان بی ستاره
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
آشیق سرسونت
بعد از ظهر سگی
دختری که سلام نمی کند
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
پیاده با خدا
نوزاد مقدسی که پروانه شد
هی فلانی
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
تب 40 درجه
پریسان
خانه ای از شن و مه
انجمن اهل قلم گرمسار
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin