|
جسمی که فاحشه است ، شرف دارد به روحی که فاحشه است !!! جسم فاحشه صد بار می ارزد به روحی که در هر ثانیه یاد صدها نفر را هوس آلود ، زنده می کند ! پ . ن : می ترسم این روزها ! + نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388 23:22 توسط بریدا |
من این روزهای پر اضطراب را که با عذاب می گذرند دوست دارم ! من آفریده شده ام برای دوست داشتن همه ی چیزهای آزار دهنده ! + نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388 23:10 توسط بریدا |
می گوید مراقب خارهای روی تنم باش ! نمی داند که من آنقدر زخم دارم که خارهای کوچکش را اگر باشد هم احساس نمی کنم اصلا ! + نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388 23:37 توسط بریدا
من یکی ، خیلی وقت است سیزده را به در کرده ام ! دیگر نگران نحسی نیستم ! برای همین امروز را با خیال راحت خوابیدم ! + نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388 18:37 توسط بریدا |
حذف شد !!!! به خاطر تو !!!! + نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388 11:19 توسط بریدا
بهار هر چه هم که با خود نداشته باشد ، برای من همین قدر بس که آمدنش همچون نجوایی ست که تکرار کنان در دلم می خواند : در دینا ، هیچ چیز ، پایدار نیست ..... پ.ن : غم ، شادی ، خوشبختی ، بدبختی و داشتن و نداشتن ...همه و همه متزلزلند و گذرا ! همچون زمستانی که می رود و بهاری که می آید ! بهار نو ، روز نو ، نوروز مبارک.... + نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388 18:10 توسط بریدا |
|