|
مرا چه کار با این جشن آتش و چهارشنبه های زودگذر آخر سال ؟؟؟ وقتی که چشمهایت چنان آتش بازی ای برایم راه می اندازند که روزی هزار بار دلم را می برند به جشنی بی انتها ! + نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387 22:27 توسط بریدا |
دستهایت را باز کن.نگاهت را به عمق چشمان بیقرارم بدوز و محکم در آغوشم بکش.این روزها به کمی مهربانی نیازمندم .... + نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387 12:6 توسط بریدا
بغضم را می فهمد انگار ...دستهاش را دراز می کند برای لمس اشکهایی که می خواهند ببارند...نمی رسند اما ..... آه ... فاصله ها...... این فاصله های لعنتی بی انتها .... که همیشه آبستن حسرتند ! + نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387 22:20 توسط بریدا |
قدیمترها از جمعه ها بدم می آمد . جدیدا متنفر شده ام. + نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387 22:18 توسط بریدا
ماهی قرمز کوچولوی توی تنگ ...اولین میهمان هفت سین که امشب رسید و چه به موقع بود رسیدنش . یادم رفته بود که عید می آید .. که بهار می آید ... که باید جوانه زد .... که باید تازگی را آغاز کرد. یادم رفته بود هستم . یادم رفته بود ....
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387 21:33 توسط بریدا
و دیروز ، اولین پله بود برای راهی شدن . اولین سکو برای پرتاب ! دلت را از قبل خوانده بودم انگار ... و نگاشتم . و آنجا که دلتنگی ها انبوه می شوند و خستگی ها تلنبار و آرزوها دور دست ... به خاطر بیاور دیروز را و دستخط گوشه کتاب را که حک شده : من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم که ریشه های ما به آب ، شاخه های ما به آفتاب می رسد .... ما دوباره سبز می شویم ..... + نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387 22:34 توسط بریدا |
امشب از آن شبهایی ست که چشمهایم به جای خواب از اشک پُرند !!! + نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387 0:53 توسط بریدا
~ خدایا یه دونه پاک کن بهم میدی ؟؟؟ میخوام خط خوردگیهای توی سیاه مشق زندگیم رو پاک کنم......شایدم کل مشق سیاه زندگیمو !!! شایدم سیاهی های زندگیمو !!! ~ کویر بود ، بی انتها با تک درختی خشکیده.... آه .... سخن از قلب توست و آشیانه ویران من!!! + نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387 18:34 توسط بریدا |
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
+ نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387 18:33 توسط بریدا
کاش می شد بغض ها را نوشت . آن وقت می دیدی خلوتکده ام چطور غمگینانه می گرید !!!! + نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 23:58 توسط بریدا
غروب سه شنبه خاکستری بود ...... + نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 22:26 توسط بریدا
آدمیه دیگه !!!! ممکنه گاهی آرزو کنه کاش روز ولنتاین یکی بود که بهش یه شاسخین بزرگ و یه جعبه شکلات کاکائویی کادو می داد ! حتی اگه یه عالمه روز از ولنتاین کوفتی گذشته باشه ... حتی اگه آدم خودش این روز کوفتی رو یادش رفته باشه ! حتی اگه اون یه نفر هیچوقت وجود خارجی نداشته باشه ! اصلا مهم نیست ! مهم آدمیه که گاهی آرزوهای عجیب غریبی می کنه ! هر چند دیر .... نصفه شبی دلم از این شکلاتا خواست !!!! + نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387 23:11 توسط بریدا |
6 سال پیش ازدواج کرد و به قول خودش فکر می کرد خوشبخت ترین زن روی زمین است . 4 سال پیش که از خیانت شوهرش گفت و اینکه قصد جدایی دارد تشویقش کردم . اما مادرش شدیدا مخالف بود و در مقابل سوال او که می پرسید اگر من خیانت کرده بودم چه میشد تنها یک جواب داشت : او مرد است برایش عار نیست می تواند 4 زن عقدی هم داشته باشد !!!!!! (ساده لوحی زنان ما تا چه حد ؟؟؟؟) بعد هم در کمال حماقت دختر بیچاره را تشویق کرد به بچه دار شدن ! و امسال دخترش با پسری 2 ساله نام مطلقه را به دوش می کشد ! آن دیگری 22 سال به پای مردی نشست که حتی عرضه پدر شدن نداشت و پاداش این صبر زن ، خیانت مرد نامردش بود ! این دیگری 8 سال با مردی زندگی کرد که از مرد بودن فقط آلتش را داشت با دهانی منفور برای فحش دادن و دستهای سنگینی برای زدن !!!!در سرزمینی که معنی مردانگی گردن کلفتی و زورگویی ست نام زنانش ضعیفه میشود . و سرزمین من پر است از ضعیفگانی که افکار پوچ و سنتی در عمق ذهنشان رسوخ کرده و می پندارند آنچه دارند بیشتر از حق طبیعیشان است و باید برایش شاکر مردشان باشند ! زنان سرزمین من ، یاد گرفته اند تابع قوانینی باشند که وضع کنندگانش و مجریانش مردانی هستند که همه چیز را به سود خود نگاشته اند ! زنان سرزمین من مظلومند از ظلم خویش . چرا که خودشان یکدیگر را نفی می کنند . هرزه می خوانند . صفت بدحجاب و بدکاره به یکدیگر می دهند . حال آنکه مردان این غمکده از هرز ترین همجنس خود نیز حمایت می کنند . زنان سرزمین من حق حضانت ندارند . و این حق از آنها که درد می کشند بیخوابی می کشند زجر می کشند گرفته می شود و به مردانی داده می شود که تنها در لحظه بسته شدن نطفه نقش داشته اند ! زنان سرزمین من کتک می خورند توهین می شنوند خیانت می بینند و سکوت می کنند و باز هم تابع قوانینی اند که شوهرانشان به نام دین ، وضع کرده اند ! سنگسار حکم زنان سرزمین من است . بکارت ، زندان تن آنهاست و خود نیز معنی آسمانیش را نمی دانند و می سپارندش به دست هر حیوان صفتی که ممکن است نام مردی را یدک بکشد . مشروع و نامشروعش هم تفاوتی ندارد وقتی مردانگی در بین نباشد ! مهر مادری اسباب سوء استفاده از آنها و احساس وسیله فریب دادنشان است و تاوان هوسبازی مردان این سرزمین تحقیر زنانی ست که مانتوهایشان ، شلوارهایشان و روسریهایشان کوتاهتر از حد مجاز است و من نمی دانم این حد مجاز را چی کسی تعیین می کند !!! و دیر زمانیست که زنان این سرزمین ،در انحراف مردانش مقصر خوانده می شوند و دردناکتر از همه وقتیست که به خاطر پوشش و به اصطلاح حجابشان و به قول این متحجرین منحرف کردن ذهن جوانان پاک و معصوم !!!! مورد بی حرمتی از جانب همجنسان خود قرار می گیرند . زنانی که دایه دلسوز عده ای مرد بی ریشه و خراب شده اند ! اینجاست که باید بگویم از ماست که بر ماست ! و چه بدبختند زنان سرزمینم که سر به زیر و رام تمام تقصیرها را به گردن می گیرند ..... پ.ن 1: جنسیتم را دوست دارم اما حسرتم زمانی آغاز می شود که اندیشه حقوق پایمال شده ی همجنسان زخمی ام مجنونم می کند . پ.ن 2 : اگر مرد پاک و سالمی هستی دلیلی نداره از گفته هام درباره بعضی از نامردا ناراحت بشی پسر خوب ! + نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387 21:55 توسط بریدا |
Every night's getting longer + نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387 11:17 توسط بریدا
|