تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

 

گریه می کنی ... آرام و بی صدا .و من هی این ترانه قدیمی غمگین را گوش می دهم .

- «چرا به من شک می کنی ... من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو ....»

 گریه می کنی ... در تاریکی ... و من برق اشکهایت را می بینم و ترانه را می زنم از اول.....

- «گریه نمی کنم نرو ، آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون ، بغض نمی کنم ببین ....»

 خیال می کنی تاریکی اشکهایت را می پوشاند . و من اما حتی طعم اشکهایت را حس می کنم .

- «سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگ منه ، راهی این سفر نشو .....»

باز هم گریه می کنی . می دانم.

نمی توانی پنهانش کنی ...

آن هم در برابر کسی که هر شبش اینگونه می گذرد !!!!!!

بغضهای چشمانم تمام می شوند و آهنگ هم ..... و ترانه ی بعدی می خواند.....

- «یاور همیشه مومن ، تو بروسفر سلامت

غم من نخور که دوریت واسه من شده عادت ....» 

 

پ.ن .1 :می دانم !!! روز می دمد و آغاز می شود آنچه من منتظرش بودم ....

پ.ن.2 :تا آن روز شما هم می توانید ادامه ی داستانهایتان را بسازید و جاهای خالی را با

حروف نامناسب پر کنید .ما را هم با شما کاری نیست.

پ.ن.3 :از 1 و 2 که بگذریم بی هیچ بهانه ای !!!! باید بگویم همینجوری اگر بگذرد در خلوتکده 

برای همیشه بسته خواهد شد . نمی دانم چرا ... اما خلوتکده روی دلم سنگینی می کند این روزها .

پ.ن.4 :فکر کنم تمام شد .......پ.ن ها را می گویم!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387 23:33 توسط بریدا |


 

آرام دمیدم ! از روی دستم غلطید و خودش را به دست بازیگرنسیم سپرد ! پرواز کرد و رفت !

به همین سادگی و دیگر باز نگشت !

پرواز کرد به سوی پنجره ات ! و دیگر بازنگشت !

می گویم ، شاید سنگین شده بود از آن همه خواهش ! از آن همه پرسش ! شاید در راه ماند !

شاید بی پاسخ ماند در کنار پنجره ات ! و شاید شرم کرد از بازگشت بی هیچ نشانی از تو !

بی هیچ خبری از تو !

حرفهایم را با خود برد تا حرفهایت را بیاورد ! اما ......

راستی تو.....

قاصدک هایم را ندیدی ؟؟؟؟؟؟

 

پ.ن : نمی دونید چقدر دوست داشتم جای پرین کارتون باخانمان بودم تو اون لحظه ای که

قاصدک ها رو می چسبید و پرواز می کرد !!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387 0:54 توسط بریدا |


 

خو کرده ام دیگر با ندیدن هایت با نشنیدن هایت و با فراموشی هایت ..

خو کرده ام با گریه های گاه و بیگاه خودم

و دوست داشتن های بی پاسخ

خو کرده ام با سنگینی دلتنگی هایت ......و دلتنگی هایم!

خو کرده ام به بغض های بی اشکم !

خو کرده ام به گله نکردن هایم !

به تلنبار شدن شکایت هایم .

خو کرده ام به نگفته هایم.

تا دلگیرت نکنم از شکایت های فروخورده و ناگفته های در گلو مانده !

دیدن دلتنگی و غم تو ، دل می خواهد آخر!

من دلش را ندارم !

 

+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387 23:35 توسط بریدا |


 

شهریور ماه تضاد هاست ! گرم اما سرد ! آرام اما توفنده ! لحظه ای آفتابی ، لحظه ای ابری !

مرز بین سبز و زرد ! باریکه بین رویش و پژمردن ! گاهی شاد و سرزنده ،گاهی دلگیر و ملال آور !

شهریور، ماه من است ! و من چقدر شبیه شهریورم !

این روزها بوی پاییز دیوانه ام می کند ! پاییز برای من فصل زندگی دوباره است و شهریور نقطه آغاز این زندگی !

شهریور بوی غریبی دارد و حسی آمیخته از غم و شادی ! و من مشتاقانه روزهایش را می گذرانم

به انتظار پاییز تا زندگی را شروع کنم !

شهریور، ماه من است .....و من چقدر شبیه شهریور!!!!

و امروز روز من است ! روزی که بهش می گن روز میلاد !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387 12:11 توسط بریدا |


 

*من عاشق شده ام ! عاشق یک خواب ! یک رویای نیمه شب !

حالا باید بین تو و خوابم یکی را انتخاب کنم !؟!؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387 22:29 توسط بریدا |


 این داستان حتی بعد از هزار بار خوندن هنوز چشامو خیس می کنه !کرگدن این قصه ،از خیلی جهات شبیه خودمه !!! هر چند دم جنبانک قصه با تو خیلی فرق داره !!!تو ندونسته به من قلب دادی و من با تموم وجودم قلبمو برات می ریزم !!!!

پ.ن : برای همیشه گوشه ای از قلب من خانه توست آنجا به نام توست ...تو اولین کسی هستی که برای من همیشه شده ای و از یاد نرفتنی.....

 

کرگدن گفت:نه امکان ندارد.کرگدن ها نمی توانند دوست بشوند.

دم جنبانک گفت:اما پشت تو می خارد ، لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است.یکی باید پشت تو را بخاراند،یکی باید حشره های پشت تو را بچیند.

کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم،پوست من خیلی کلفت است ،همه به من  میگویند پوست کلفت!!!!! دم جنبانک گفت:اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست!

کرگدن گفت: ولی من که قلب ندارم! من فقط پوست دارم ، دم جنبانک گفت:این که امکان نداره ، همه قلب دارند کرگدن گفت:کو؟ کجاست؟ من که قلب خود را نمی بینم!

دم جنبانک گفت:خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی، آن را نمی بینی. اما من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری. کرگدن گفت: نه، من قلب نازک ندارم ، من حتما یک قلب کلفت دارم! دم جنبانک گفت :نه ، تو حتما یک قلب نازک داری چون به جای این که دم جنبانک را بترسانی، به جای اینکه لگدش کنی ، به جای اینکه او را یه لقمه چپ کنی، داری با او حرف میزنی.

کرگدن گفت :خوب این یعنی چه؟ این که یک کرگدن پوست کلفت ، یک قلب نازک دارد یعنی چه؟

دم جنبانک گفت :یعنی او می تواند دوست داشته باشد، می تواند عاشق شود.کرگدن گفت: اینها که میگویی چه معنی می دهد؟دم جنبانک گفت: یعنی........بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم.......

کرگدن چیزی نگفت،یعنی داشت دنبال جمله ای مناسب می گشت.دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را بر می داشت کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید اما نمی دانست از چه خوشش می آید.

کرگدن گفت :اسم این دوست داشتن است؟اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحمان کوچولوی پشتم را بخوری ؟ دم جنبانک گفت: نه، اسم این نیاز است. من دارم به تو کمک می کنم و تو از این که نیازت برطرف می شوداحساس خوبی داری اما دوست داشتن از این مهمتر است.

برای دیدن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387 18:22 توسط بریدا |


 

جالبه! من خیلی چیزا رو نمی تونم فراموش کنم یعنی چون نمی خوام نمی تونم فراموش کنم .

اما فراموش کردن آدمها رو خوب بلدم .باید بعضی ها رو پاک کرد!! یه جوری که دیگه برگردوندنشون

غیر ممکن باشه !!!

آهای فلانی ها ! برای همیشه پاک شدید .از حافظه خودم و قلبم !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387 16:23 توسط بریدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و دختری که گونه هایش را
با برگ های شمعدانی رنگ میزد ،
آه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بهاره رهنما
فصل معماری
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
کامران نجف زاده
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
پوچ
ملیحه جونم
علی
یک قلب می تپد:فائزه
نوشین گلم
درگاه
همکلاسی خوبم
هم نوشت
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
محمد:دنیای عکس عاشقانه
گیجعلی
خیال
اخترک 0098
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ عیسی ابوزید
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
الهه ی نامقدس
پروردگار
بدحجاب
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
dirtyprettythings
آسمان بی ستاره
قطعه ای از خدا
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
آشیق سرسونت
زیبایی ام را پشت در می گذارم
حرفهایی برای نگفتن
باران پروانه
دختری که سلام نمی کند
یادگارهای یک درخت
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
پیاده با خدا
نیمه شب
نوزاد مقدسی که پروانه شد
هی فلانی
من بچه ملا 25 سال دارم
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
تب 40 درجه
ناگفته های خلوت
دکتر سیامک کاذب
رها
پریسان
به ترک های دلم دل مگذار
بعد از ظهر سگی
خانه ای از شن و مه
ایستاده با قارچ
نامه هائی که هرگز خوانده نمی شوند
انجمن اهل قلم گرمسار
ایران سبز
لانگ شات
شیاف نیوز
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin