تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

 

پرده اول:

خدايا....

خدا: خوب زود باش بگو ببينم چي مي خواستي ؟؟؟ الان چند وقته از دست تو يكي آسايش ندارم...

من:اما من فقط اميدم به توئه !!!!

خدا: هه ...فرشته ها گوش كنين مي گه اميدش به منه ......

چي شده حالا كه گير افتادي ياد من افتادي؟؟؟؟؟

من:من هميشه يادتم حتي وقتي داشتم ......مي دونم ديگه دوستم نداري

مي دونم ازم دلگيري اما جز تو كسي رو ندارم....

خدا:باورت ندارم ديگه....

حالا برو بذار ببينم بعدا چي كار مي كنم واست اما قولي بهت نمي دم....بعد ازاون گندي كه زدي......

من:خدايا تنهام نذار.....

خدا:پر رو نشو.....به وقتش به حسابت مي رسم!!!!!

 

 پرده ديگر:

خدايا....

خدا:دلم براي صدات تنگ شده بود.....

من:خسته ام....مي دوني كه چرا؟؟؟؟گير افتادم . كمكم كن!!!!

خدا: خيلي وقت بود منتظر شنيدن صدات بودم وقتي كه با نگراني مي گي خدا جونم .....

من:خدا جونم دلم به اندازه تنهاييت گرفته به اندازه مهربونيت......

خدا:دلتنگ نباش ،

من: لحظه هاي بدي بودن....

خدا: من توي همه اون لحظه ها باهات بودم بهت لبخند مي زدم

هنوز يادمه حرفتو:يعني خدا دربارم چي فكر مي كنه؟؟؟؟

من:اميدم به توئه ....تنهام نذار

خدا : من هميشه باهاتم كافيه صدام كني مثل هميشه.......

من:پس اون .....يعني...يعني هنوزم دوستم داري؟؟؟؟؟

خدا:اتفاقي نيفتاده ...تو بخشيده مي شي و من هنوز دوستت دارم......

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 21:44 توسط بریدا


 

 

مي گفت وقتي يكي از دو طرف بفهمه اون يكي دوستش داره فاجعه شروع مي شه!!!

مي گفت بايد مواظب بود سوتي دوست داشتن طرف داده نشه وگرنه سوء استفاده شروع مي شه!!!

مي گفت عشق و دوستت دارم رو مدتها پيش بوسيدمو گذاشتم كنار....

مي گفت دوستت دارم اما نمي گم تا انتظاري پيش نياد...

مي گفت تو منو دوست نداري ....

مي گفت......مي گفت.......مي گفت.....و من بيش تر غصه مي خوردم.بيش تر آب مي شدم......تا...

فاجعه شروع شد...سوتي داده شد ...... انتظار پيش اومد .... و ..... من ويران شد.....

 

پ.ن : دوستي مي گفت : پسرها فقط به دو چيز خوب فكر مي كنن!!!!!!!!!

1- يك وجب بالاي كمربند .... 2- يك وجب زير كمربند....

انگار درست مي گفت .... خيلي هم درست مي گفت ........

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 0:1 توسط بریدا |


 

مي ترسم از روزي كه ديگر نباشي!!!بعضي ها جايشان با هيچ چيز و هيچ كس پر نمي شود.....

تو جزء اين بعضي هايي!!!!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 0:0 توسط بریدا


 

 

با شيطان صحبت كردم اما به توافق نرسيديم.آخر او زيادي شيطان است.

من تا اين حد هم نمي توانم بد باشم....

به سراغ خدا رفتم و با خدا مناظره كردم اما با او هم به توافق نرسيدم....

آخر او زيادي خداست و من تا اين حد نمي توانم خوب باشم.....

به زمين آمدم و تصميم گرفتم آدم باشم...

اينجوري بهتر است.هم مي توانم بدي كنم و لحظه اي شيطان باشم ...

هم خوبي و لحظه اي خدا باشم....

تازه مي توانم هيچي نباشم و فقط آدم باشم اينجوري هم شيطان چشمش به دنبالم است

هم خدا هميشه منتظرم....

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 19:13 توسط بریدا |


 

داشت متنفر مي شد.....چشمهاش را بست و او را جور ديگري خيال كرد

ماندني،عاشق،بي ريا ..... دلش نمي آمد حتي از او متنفر باشد....

لااقل مي توانست رؤيا ببيند كه او هميشه خوب بوده........

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 20:32 توسط بریدا |


 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387 22:56 توسط بریدا |


 

Amor mio

Amor mio por favor
Tu no te vas
Yo cuentare a las horas
Que nadia hoy

Vuelve
No volvere no volvere no volvere
No quiere recordan
No queire recordan

Vuelve
No volvere no volvere no volvere
No quiere recordan
No queire recordan

Lo laon lo la lo la
 

(عشق من ،

قسمت مي دهم كه بازگردي

ساعتها را شماره مي كنم

اما امروز هيچ كس

هيچ كس برنخواهد گشت

نمي خواهم به خاطر بياورم

كه هرگز

بازگشتي

در كار نخواهد بود.......)

 

بازگردانی:دکتر مهرسا محبی

 

 

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387 9:25 توسط بریدا


 

تمام شد

اون چيزي كه اصلا شروع نشده بود......!!!!

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387 22:57 توسط بریدا


 

خدا گفت:

بياييد كنار اين لبه !

آنها گفتند: ما مي ترسيم...

خدا گفت:بياييد كنار اين لبه ....

آنها آمدند

خدا آنها را هل داد

و آنها

پرواز كردند .......

 

گوئيلائوم آپولينار

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387 22:56 توسط بریدا |


 

آشنايي نيست.....همه غريبه ان....!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 11:41 توسط بریدا


 

 غریبه هم دیگر دوستم ندارد.......گناه از من است یا این دل بی سامانم که

خیلی وقت است جامانده........

+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387 22:7 توسط بریدا |


 

~خیلی وقته دیگه از بارون خبری نیست .... یعنی آسمون دیگه دلش نمی گیره ...... 

 

~ خدا آن قدر بزرگ بود که باز هم چشمهایش را بست و سکوت کرد و

من آنقدر کوچک بودم که شرم آن روزم و بخشش او را فراموش کردم

و باز سکوت خدا...... 

 

 

~بعضي وقتها اونقدر دلم واست تنگ مي شه كه دلم مي خواد

از توي روياهام بكشمت بيرون و محكم محكم بغلت كنم.....شايد اينجوري آروم شم.....

خيلي خوبه كه لااقل هنوز به روياهام مي آيي.....

 

  

+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387 12:2 توسط بریدا |


 

تو از پشت پنجره هاي تنهايي ام سر كشيدي از پشت آن بيد مجنون

همان جا كه دلم را جا گذاشتم..... دلم را آنجا گذاشتم تا ديگر چيزي براي از دست دادن

نداشته باشم اما تو آمدي دلم را برداشتي و پا به پايم آمدي ......

پرسيدم حالا با دلم چه مي كني؟؟؟؟؟

دستم را گرفتي و دلم را گذاشتي وسط دستهايم.....گفتي دلت از آن دلهايي ست

كه نگه داشتنش كار هر كسي نيست .....

رفتي و باز دلم را جا گذاشتم.آنجا جايي كه تنهايم گذاشتي....و دور شدم .....

اما اين بار حواسم به پشت سرم هست تا ديگر كسي دلم را برايم نياورد.....

من دلم را آن سو تر ها جا گذاشته ام ..... ديگر چيزي براي از دست دادن ندارم

براي همين است كه ديگر از رفتن هيچ كس نمي ترسم......

من دلم را آن سوترها جا گذاشتم آن سوترها آخر هنوز بوي تو مي آمد.

بوي رفتنت.....

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 22:30 توسط بریدا |


 

* ديگر از دست هيچ كس كاري ساخته نيست....

حالا هر چه مي خواهد سوت بزند ، قطاري كه از ريل خارج شده باشد،

تكليفش روشن است....

 

* عشق بايد نردباني باشد به سوي آنجا كه

سكوتش حرفست و سكونش حركت....

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 21:46 توسط بریدا


 

و دنیا بدی هایش بیش تر از خوبی هایش است ..........

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 22:56 توسط بریدا


 

 

مي خنديم براي بهترين روزهايمان

مي گرييم براي جدايي هايمان

مي نوازيم براي دلتنگي هايمان

مي نگريم به ديروز هاي با هم و فرداهاي بي هم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 23:7 توسط بریدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و دختری که گونه هایش را
با برگ های شمعدانی رنگ میزد ،
آه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بهاره رهنما
فصل معماری
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
کامران نجف زاده
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
پوچ
ملیحه جونم
علی
یک قلب می تپد:فائزه
نوشین گلم
درگاه
همکلاسی خوبم
هم نوشت
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
محمد:دنیای عکس عاشقانه
گیجعلی
خیال
اخترک 0098
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ عیسی ابوزید
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
الهه ی نامقدس
پروردگار
بدحجاب
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
dirtyprettythings
آسمان بی ستاره
قطعه ای از خدا
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
آشیق سرسونت
زیبایی ام را پشت در می گذارم
حرفهایی برای نگفتن
باران پروانه
دختری که سلام نمی کند
یادگارهای یک درخت
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
پیاده با خدا
نیمه شب
نوزاد مقدسی که پروانه شد
هی فلانی
من بچه ملا 25 سال دارم
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
تب 40 درجه
ناگفته های خلوت
دکتر سیامک کاذب
رها
پریسان
به ترک های دلم دل مگذار
بعد از ظهر سگی
خانه ای از شن و مه
ایستاده با قارچ
نامه هائی که هرگز خوانده نمی شوند
انجمن اهل قلم گرمسار
ایران سبز
لانگ شات
شیاف نیوز
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin