|
رفته بودیم روستا.همین هفته ی پیش.در چنین روزی...روستای ابراهیم آباد از توابع میامی در استان سمنان.روستایی که تقریبا از گزند نو گرایی شهری به دور مانده.با مردمی که بزرگی دلهاشان به وسعت آسمان بالای سرشان است و گرچه چیزی ندارند اما تا دلت بخواهد محبت دارند.درهای خانه هاشان همیشه باز است. کافی بود چند ضربه به در بزنیم تا صاحبخانه با آغوش باز دعوتمان کند به کلبه ی خشتی کوچک اما گرم و صمیمی.از وضع خویش بسیار گله مند بودند و انگار سالها به دنبال گوشی شنوا می گشتند که درد و دلی کند.کاری از دستمان بر نمی آمد جز امید دادن... + نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386 10:5 توسط بریدا |
جمعه،۱۱/۸/۸۶ ،یه روز به یاد موندنی با دوستای فراموش نشدنی....
جای همه تون خالی بود.... + نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386 22:30 توسط بریدا |
به یاد شاعر کوچه های آفتاب سه شنبه چرا تلخ و بی حوصله؟ سه شنبه چرا این همه فاصله؟ سه شنبه چه سنگین چه سر سخت فرسخ به فرسخ سه شنبه خدا کوه را آفرید..... «مرحوم قیصر امین پور» + نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 21:36 توسط بریدا |
|