تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

 

 

چون اسب بی سوار بازآمده ای،

شب پاييزی در آستان خانه من شيهه می کشد غريب

اسب غمگين من،

کو سوارت ؟

او به روزی برخاست و هم آغوش

با يال های تو،دردورها تازيد

به جستجوی رود سيمگونی رفت که هنوز

دريا پريان را مأواست...

به جسنجوی آن نی آتشناکی رفت

که سحرگاهان

آواز سر می دهد،

اشتياق و حسرت می باراند و تابش نور راصله می گيرد

به جستجوی جلگه سبزی رفت

که در آنجا

عشق عريان است و انسان ها هنوز

در کنار خدايان زندگی می کنند

چون اسب بی سوار بازآمده ای،

شب پاييزی در آستان خانه من

شيهه می کشد غريب.....

اسب غمگين من،

کو سوارت ؟

                                                        « واهاگن داويتان »

 

+ نوشته شده در شنبه 28 مهر1386 10:44 توسط بریدا |


دوست خوبم فاَئزه جون....همیشه دوستت دارم..........

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386 15:14 توسط idahoo |



  • WhY gUns R alWayZ kIlliNg PeopLe ?
  • whY roSeZ R AlWayZ fading in L0vE ?
  • wHy Y0u'rE n0t mIne ?
  • Why peOplE R eAting EaCh oTHer's hEarT 0uT ?
  • WHy ThiS fUckInG FaTe Iz miNe ?
  • whY I'm iNflamEd iN l0Ve ?
  • wHy Y0u'rE n0t mIne ?
  • WhY I CaN't RuN aWaY fR0M YoU ?
  • WHy ThE TrUrh Iz LoSt In LIeZ ?
  • whY eVerYonE's AlWayZ sImuLatInG FrIeNdsHip ?
  • WhY We Can'T feEll ThE PaIn Of tRue L0vE ?
  • wHy Y0u'rE n0t mIne ?
  • wHy I wanNa hate U aZ MucH aZ I hAtE mA SelF ?
  • wHy I hAvE t0 beG 4 tHe REsT Of Ma LiFe ?
  • wHy eVeRyOnE's GoNnA bReAK Me DOwN ?
  • whY wE R d0inG tHe THiNg tHaT wE HatE ?
  • WhY NobOdY's HaVe gUts TO sAY : 'NO' ?
  • whY eMo'S aN eXcUsE 4 mA TEarS ?
  • wHy I fAlL in uR l0vE wEn I aLwayZ saying 'I hate l0Ve' ?
  • wHy Y0u'rE n0t mIne ?
  • WhY I pRomiSed To DEpARt, BuT I'm here yEt ?
  • wHy Y0u R the rEasOn I WaNnA Die ?
  • wHy Ma LIfE Iz fUcKinG bUt those Of oTHerZ iZ FiNe ?
  • WhY U lEfT Me … LikE a BrOKeN d0lL ?
  • WHy I can't SToP aSK mA qUstionZ ?
  • whY I can'T f0RGeT thE tIMe ThaT wE hAd ?
  • aNd wHy tHiS Big QustIoN iz AlWAyZ FuCkING my SoUL ? :


"wHy Y0u'rE n0t mIne ?"


I h0pE t0 FinD Ma LOsT aNswEr


+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386 22:21 توسط idahoo |


 

به نام آفریننده عدالت و نفرین بر بی عدالتانی که دعوی عدل می کنند.

دوستان خوبم نوشته ای که می خوانید تفاوت بسیار با نوشته های قبلی من دارد و تنها به خواست دوست عزیزی که در باره ی روز جهانی علیه اعدام برایم کامنتی گذاشته بودند نگارش می شود تا شاید نظر من در این باره را که بد تعبیر شده روشن کند.با اجازه ی این دوست عزیز و همه ی شما همراهانم.

در کتاب مقدس ما قرآن که ما مسلمانان به آن اعتقاد داریم آیه ای با این مفهوم آمده است که حق قصاص تنها برای حفظ حیات شماست. این آیه کاملاٌ قابل درک است زیرا اگر احکامی برای متجاوزان قانون نباشد دیگر قوانین به چه کاری می آید و اصلاٌ چه کسی به قوانین پایبند می شود. و همینطور هیچ جای این کتاب نیامده که کسی که نفسی را عمداٌ (تأکید می کنم عمداٌ) به قتل رسانده باشد پس از اجرای قصاص از سوی خدا نیز بخشیده می شود.پس حرف شما در باره ی اینکه با اجرای حکم اعدام در حقیقت شخص بخشیده می شود رد می گردد.نه تنها در قرآن بلکه در کتاب مقدس دین مسیحیت در این باره آیه ای هست به این مضمون : هفت چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد؛نگاه متکبرانه،زبان دروغگو،دستهایی که خون بی گناه را می ریزند و غیره و غیره که بماند....مسلماً چیزی که خدا از آن نفرت دارد به این سادگی ها هم بخشیده نمیشود.خصوصاٌ اگر انسان محق شخص مقابل را نبخشد.مطلب دیگر اینکه اگر گفتم در مواردی حق با شماست منظورم موارد اجرای حکم اعدام بود.این حکم برای برخی از قاتلین کم هم هست اما برای برخی دیگر در واقع بی انصافی و  بی عدالتی ست.پس نگوییم تعلیق حکم اعدام بگوییم تعلیق در برخی موارد.قبول دارم که اینجا حقوق بشر رعایت نمی شود اما حقوق بشر هم تنها به حکم اعدام عده ای ختم نمی شود. آن هم عده ای که باید از هر نظر تفکیک شوند.باز هم می گویم کسی که هتک حرمت می کند تجاوز به عنف می کند و شخص یا اشخاصی را بی آبرو می کند آیا حکمی بالا تر از مرگ در این دنیا می توان برایش در نظر گرفت؟آیا چنین انسانی که دیگری          نمی بخشدش بعد از مرگ بخشیده میشود؟هرگز که اگر اینطور باشد باید به عدالت خدا شک کرد.آیا انسانی که ازحیوان پست تر است ومعصومیت کودکانی را بازیچه  هوسهایش می کند حکمش چیست؟مرگ هم برایش کم است باید به بدترین شکل و نه یک بار که چندین بار کشته شود.اما در عین حال چنین حکمی برای کسی که در نزاعی قتل کرده بی عدالتی محض است.یا برای کسی که چون اعمالش به مزاج آقایان و از ما بهتران خوش  نمی آید مشمول این حکم می گردد.معتقدید که در روایات آمده با اجرای قصاص شخص بخشیده می شود من این روایت را مانند همه ی روایاتی که آقایان شیخ و آخوند جعل کرده اند تا نفعی از دین ببرند رد می کنم .

این بحث حرفهای نا گفته بسیار دارد و بیش از حد گسترده است چون از طرفی به مبحث علل وقوع جرم مربوط می شود و از طرفی بحث قضاوت و عدالت را در بر می گیرد.هیچ اسانی حتی پس از شناخت علل جرم نتوانسته آن را ریشه کن کند و هیچ جامعه ای هم از جرم خالی نیست شاید چون جرم و گناه با ذات انسانها رابطه ی مستقیم دارد و شناخت آدمها کاری دشوار است.اما به هر تقدیر اگر بخواهیم عدالت و احترام به حقوق بشر را در کشور خویش بررسی کنیم ابتدای کار باید اسلام و حقوق بشری را که بدست آقایان و به مانند خوارج عصر علی پایه گذاری شده رد کنیم سپس قتل را از قتل و قاتل را از قاتل جدا کینم.امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم تا باز سوء تعبیر نشود من همچون بقیه تنها خواهان عدالتم اما نه عدالتی که آنها به نفع خویش شعارش را می دهند و نه عدالتی که در آن همه مجرمین یکسان دانسته شوند.وقتی حقی زایل می شود نباید صبر کرد تا خدا احقاق حق کند که اگر اینطور باشد مظلوم به اندازه ی ظالم و حتی بیشتر از او مقصر است.من در مقامی نیستم که بخواهم اظهار نظر اختصاصی در این باره بکنم چون نه حقوق خوانده ام و نه بر قرآن و روایات اصیل تسلط دارم و مواردی که گفتم شنیده ها و دانسته هایی اندک بود که فقط و فقط برای روشن شدن گفته های قبلی ام ذکر کردم.و در آخراینکه من نیز موافقم با تعلیق حکم اعدام اما در برخی موارد تا نه عده ای سرکشی را پیشه کنند و نه عده ای قربانی بی عدالتی محض شوند.به امید روزی که عدل و عدالت ایران و زمین را فرا گیرد تا حق حیات برای همه کس یکسان باشد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386 21:46 توسط بریدا |


 

«صیقل زده ذکرعلی طالع مرا

این روزها از آب و از آینه بهترم » 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 22:32 توسط بریدا


 

من سکوتم را به تنهایی ماه پیوند زده ام

تنهایی ام را به ویرانی باد...

من با هرم آتش آمیختم،

سوختم،خاکستر شدم....

اما زنده ام.

در ماه تجلی می کنم

با باد می رقصم و بر آتش شراره می بارم

آه....دلخوشی های کوچک مرا می بینی؟!         

+ نوشته شده در شنبه 7 مهر1386 22:6 توسط بریدا |


 

امروز رفتم دانشکده.هر چند از صبح حالم بد بود و نمی ذاشتن برم اما مثل همیشه با لجبازی کاری که

خودم می خواستم رو انجام دادم و رفتم.اما احساس خوبی نداشتم.اونجا چیزایی به دستم رسید که هنوز

هم درباره ی پذیرفتنشون مرددم.می خواستم پسشون بدم اما گفتم بهتره اینبار قبل از عجولانه تصمیم گرفتن

کمی فکر کنم تا بعدا پشیمون نشم...هر چی می کشم از این عجله کردنه و لجبازی....بگذریم.!

وقتی دیدم دانشگاه هیچ خبری نیست رفتم ترمینال.دیر رسیدم و چون همه بلیط ها فروش رفته بود

 مجبور شدم تا حرکت بعدی دو ساعت صبر کنم با همه ی خستگیم و حال بدم...موقع سوار شدن هم

اتفاقاتی افتادکه یک لحظه دلم گرفت و به این فکر کردم که چقدر از خراب شده ای که اسمش رو وطن

گذاشتیم متنفرم.از بی قانونیش و اصلا از همه چیزش...خیلی به خودم فشار آوردم تا گریه نکنم.

ولی نتونستم و ....وقتی رسیدم با اینکه مسافت تا خونهزیاد نبود زنگ زدم و بابای بیچارمو از خواب

بیدار کردم تا بیاد دنبالم...تا خونه هم باهاش بد حرف زدم خونه هم با مامان حرفم شد.

خیلی عصبانی بودم یه خشم عجیب از همه چیز و همه کس اومده بود تو جونم.به زمین و زمان بد و بیراه

می گفتم اما بعد از چند روز و چند شب بالاخره تونسم بخوابم.وقتی بیدار شدم صدای دعای قبل از افطار

می اومد گریه ام گرفت از خدا خواستم منو ببخشه خواستم کاری کنه که بقیه هم منو ببخشن خواستم

دوباره بهم آرامش بده و خواستم تا کاری کنه بتونم خیلی چیزها رو فراموش کنم چیزهایی که در عرض

این چند روز و شاید این چند ساعت اتفاق افتاد .....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 21:53 توسط بریدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و دختری که گونه هایش را
با برگ های شمعدانی رنگ میزد ،
آه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بهاره رهنما
فصل معماری
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
پوچ
ملیحه جونم
علی
یک قلب می تپد:فائزه
dirtyprettythings
درگاه
ایستاده با قارچ
هم نوشت
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
محمد:دنیای عکس عاشقانه
گیجعلی
خیال
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
الهه ی نامقدس
پروردگار
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
آسمان بی ستاره
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
آشیق سرسونت
بعد از ظهر سگی
دختری که سلام نمی کند
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
پیاده با خدا
نوزاد مقدسی که پروانه شد
هی فلانی
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
تب 40 درجه
پریسان
خانه ای از شن و مه
انجمن اهل قلم گرمسار
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin