|
چون اسب بی سوار بازآمده ای، شب پاييزی در آستان خانه من شيهه می کشد غريب اسب غمگين من، کو سوارت ؟ او به روزی برخاست و هم آغوش با يال های تو،دردورها تازيد به جستجوی رود سيمگونی رفت که هنوز دريا پريان را مأواست... به جسنجوی آن نی آتشناکی رفت که سحرگاهان آواز سر می دهد، اشتياق و حسرت می باراند و تابش نور راصله می گيرد به جستجوی جلگه سبزی رفت که در آنجا عشق عريان است و انسان ها هنوز در کنار خدايان زندگی می کنند چون اسب بی سوار بازآمده ای، شب پاييزی در آستان خانه من شيهه می کشد غريب..... اسب غمگين من، کو سوارت ؟ « واهاگن داويتان » + نوشته شده در شنبه 28 مهر1386 10:44 توسط بریدا |
دوست خوبم فاَئزه جون....همیشه دوستت دارم.......... + نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386 15:14 توسط idahoo |
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386 22:21 توسط idahoo |
به نام آفریننده عدالت و نفرین بر بی عدالتانی که دعوی عدل می کنند. دوستان خوبم نوشته ای که می خوانید تفاوت بسیار با نوشته های قبلی من دارد و تنها به خواست دوست عزیزی که در باره ی روز جهانی علیه اعدام برایم کامنتی گذاشته بودند نگارش می شود تا شاید نظر من در این باره را که بد تعبیر شده روشن کند.با اجازه ی این دوست عزیز و همه ی شما همراهانم. در کتاب مقدس ما قرآن که ما مسلمانان به آن اعتقاد داریم آیه ای با این مفهوم آمده است که حق قصاص تنها برای حفظ حیات شماست. این آیه کاملاٌ قابل درک است زیرا اگر احکامی برای متجاوزان قانون نباشد دیگر قوانین به چه کاری می آید و اصلاٌ چه کسی به قوانین پایبند می شود. و همینطور هیچ جای این کتاب نیامده که کسی که نفسی را عمداٌ (تأکید می کنم عمداٌ) به قتل رسانده باشد پس از اجرای قصاص از سوی خدا نیز بخشیده می شود.پس حرف شما در باره ی اینکه با اجرای حکم اعدام در حقیقت شخص بخشیده می شود رد می گردد.نه تنها در قرآن بلکه در کتاب مقدس دین مسیحیت در این باره آیه ای هست به این مضمون : هفت چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد؛نگاه متکبرانه،زبان دروغگو،دستهایی که خون بی گناه را می ریزند و غیره و غیره که بماند....مسلماً چیزی که خدا از آن نفرت دارد به این سادگی ها هم بخشیده نمیشود.خصوصاٌ اگر انسان محق شخص مقابل را نبخشد.مطلب دیگر اینکه اگر گفتم در مواردی حق با شماست منظورم موارد اجرای حکم اعدام بود.این حکم برای برخی از قاتلین کم هم هست اما برای برخی دیگر در واقع بی انصافی و بی عدالتی ست.پس نگوییم تعلیق حکم اعدام بگوییم تعلیق در برخی موارد.قبول دارم که اینجا حقوق بشر رعایت نمی شود اما حقوق بشر هم تنها به حکم اعدام عده ای ختم نمی شود. آن هم عده ای که باید از هر نظر تفکیک شوند.باز هم می گویم کسی که هتک حرمت می کند تجاوز به عنف می کند و شخص یا اشخاصی را بی آبرو می کند آیا حکمی بالا تر از مرگ در این دنیا می توان برایش در نظر گرفت؟آیا چنین انسانی که دیگری نمی بخشدش بعد از مرگ بخشیده میشود؟هرگز که اگر اینطور باشد باید به عدالت خدا شک کرد.آیا انسانی که ازحیوان پست تر است ومعصومیت کودکانی را بازیچه هوسهایش می کند حکمش چیست؟مرگ هم برایش کم است باید به بدترین شکل و نه یک بار که چندین بار کشته شود.اما در عین حال چنین حکمی برای کسی که در نزاعی قتل کرده بی عدالتی محض است.یا برای کسی که چون اعمالش به مزاج آقایان و از ما بهتران خوش نمی آید مشمول این حکم می گردد.معتقدید که در روایات آمده با اجرای قصاص شخص بخشیده می شود من این روایت را مانند همه ی روایاتی که آقایان شیخ و آخوند جعل کرده اند تا نفعی از دین ببرند رد می کنم . این بحث حرفهای نا گفته بسیار دارد و بیش از حد گسترده است چون از طرفی به مبحث علل وقوع جرم مربوط می شود و از طرفی بحث قضاوت و عدالت را در بر می گیرد.هیچ اسانی حتی پس از شناخت علل جرم نتوانسته آن را ریشه کن کند و هیچ جامعه ای هم از جرم خالی نیست شاید چون جرم و گناه با ذات انسانها رابطه ی مستقیم دارد و شناخت آدمها کاری دشوار است.اما به هر تقدیر اگر بخواهیم عدالت و احترام به حقوق بشر را در کشور خویش بررسی کنیم ابتدای کار باید اسلام و حقوق بشری را که بدست آقایان و به مانند خوارج عصر علی پایه گذاری شده رد کنیم سپس قتل را از قتل و قاتل را از قاتل جدا کینم.امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم تا باز سوء تعبیر نشود من همچون بقیه تنها خواهان عدالتم اما نه عدالتی که آنها به نفع خویش شعارش را می دهند و نه عدالتی که در آن همه مجرمین یکسان دانسته شوند.وقتی حقی زایل می شود نباید صبر کرد تا خدا احقاق حق کند که اگر اینطور باشد مظلوم به اندازه ی ظالم و حتی بیشتر از او مقصر است.من در مقامی نیستم که بخواهم اظهار نظر اختصاصی در این باره بکنم چون نه حقوق خوانده ام و نه بر قرآن و روایات اصیل تسلط دارم و مواردی که گفتم شنیده ها و دانسته هایی اندک بود که فقط و فقط برای روشن شدن گفته های قبلی ام ذکر کردم.و در آخراینکه من نیز موافقم با تعلیق حکم اعدام اما در برخی موارد تا نه عده ای سرکشی را پیشه کنند و نه عده ای قربانی بی عدالتی محض شوند.به امید روزی که عدل و عدالت ایران و زمین را فرا گیرد تا حق حیات برای همه کس یکسان باشد. + نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386 21:46 توسط بریدا |
«صیقل زده ذکرعلی طالع مرا این روزها از آب و از آینه بهترم » + نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 22:32 توسط بریدا
من سکوتم را به تنهایی ماه پیوند زده ام تنهایی ام را به ویرانی باد... من با هرم آتش آمیختم، سوختم،خاکستر شدم.... اما زنده ام. در ماه تجلی می کنم با باد می رقصم و بر آتش شراره می بارم + نوشته شده در شنبه 7 مهر1386 22:6 توسط بریدا |
امروز رفتم دانشکده.هر چند از صبح حالم بد بود و نمی ذاشتن برم اما مثل همیشه با لجبازی کاری که خودم می خواستم رو انجام دادم و رفتم.اما احساس خوبی نداشتم.اونجا چیزایی به دستم رسید که هنوز هم درباره ی پذیرفتنشون مرددم.می خواستم پسشون بدم اما گفتم بهتره اینبار قبل از عجولانه تصمیم گرفتن کمی فکر کنم تا بعدا پشیمون نشم...هر چی می کشم از این عجله کردنه و لجبازی....بگذریم.! وقتی دیدم دانشگاه هیچ خبری نیست رفتم ترمینال.دیر رسیدم و چون همه بلیط ها فروش رفته بود مجبور شدم تا حرکت بعدی دو ساعت صبر کنم با همه ی خستگیم و حال بدم...موقع سوار شدن هم اتفاقاتی افتادکه یک لحظه دلم گرفت و به این فکر کردم که چقدر از خراب شده ای که اسمش رو وطن گذاشتیم متنفرم.از بی قانونیش و اصلا از همه چیزش...خیلی به خودم فشار آوردم تا گریه نکنم. ولی نتونستم و ....وقتی رسیدم با اینکه مسافت تا خونهزیاد نبود زنگ زدم و بابای بیچارمو از خواب بیدار کردم تا بیاد دنبالم...تا خونه هم باهاش بد حرف زدم خونه هم با مامان حرفم شد. خیلی عصبانی بودم یه خشم عجیب از همه چیز و همه کس اومده بود تو جونم.به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم اما بعد از چند روز و چند شب بالاخره تونسم بخوابم.وقتی بیدار شدم صدای دعای قبل از افطار می اومد گریه ام گرفت از خدا خواستم منو ببخشه خواستم کاری کنه که بقیه هم منو ببخشن خواستم دوباره بهم آرامش بده و خواستم تا کاری کنه بتونم خیلی چیزها رو فراموش کنم چیزهایی که در عرض این چند روز و شاید این چند ساعت اتفاق افتاد ..... + نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386 21:53 توسط بریدا |
|