تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

 

هیچ کس اشکی برای من نریخت

هر که با من بود از من می گریخت

چند روزی ست حالم دیدنی ست

حال من از این و آن پرسیدنی ست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

«ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»

گمان کنم حافظ هم فکرش را نمی کرد که عده ای تا وقتی یار هستند که به نفعشان است.....

نمی دانست یاران ما تنها کمک می گیرند،کمک کردن را به یاد ندارند.....!!!

+ نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386 11:28 توسط بریدا |


 

سلام دوستان...ممکنه چند وقتی نباشم نمی دونم چند روز شاید هم چند ماه....

به تجدید روحیه نیاز دارم.برام دعا کنید تا دوباره مثل قبل شم....

تا بعد در پناه خدا.

+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386 21:44 توسط بریدا |


 

شده ام مثل زندانی هایی که شب ها پیش از خواب ضربدری بر دیوار می کشند به نیت یافتن امید ...

امید برای رهایی....من نیز شب که می آید کنج دیوارذهنم ضربدری می زنم که آری یک روزبی حاصل

دیگر گذشت.چه گاه شمار سختی ست...شمردن روزها...چه انتظار عبثی ست انتظار گذشتن این روزها.

به چه دلخوش کرده ام؟خود نیز در شگفتم..خسته ام آخر...از هر چه یادآور گذشته است خسته ام...

اصلا بی پرده بگویم از گناهی که کرده ام خسته ام از به یاد آوردن خاطره ها خسته ام....از این همه

کابوس خسته ام.از شبهای بی خوابی خسته ام.

کاش یک شب آرامش در بسترم منتظرم باشد.از این ضربدر زدنهای دنباله دار خسته ام.خسته ام از شنیدن :

نه ،این قرارمون نبود،تو بی خبر بری.....

من خسته شم که تو بی همسفر بری .....من رنگ شب بشم...

کاش امشب پایان این روزها باشد...کاش امشب آخرین ضربدر باشد.کاش امشب کابوسی نبینم.کاش...

خدا می داند در تنهایی اتاقم چه میگذرد میان من و وجدان و شرم وخاطراتی که ذره ذره نابودم می کنند.

کاش فردا بیاید...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386 22:48 توسط بریدا |


 

خداحافظ مواظب خودت باش....این بار بی هیچ دوستت دارمی می روی و مرا در بهت خویش تنها می گذاری.کاری که هفت ماه پیش من با تو کردم.کاش دل من به اندازه ی دل تو دوست داشتن می دانست.شاید آن وقت بودن معنا می یافت.امیدوارم راهی نو با انسانی نو پیش رویت باشد...و دوباره عاشق شدن را با کسی تجربه کنی که دوست داشتنت را بفهمد.گرچه جدایی مان تازه نیست من هفت ماه پیش رفتم و تو دیشب بعد از .....ولی انگار دارم دردی نو را تجربه می کنم.مواظب خودت باش و خداحافظ.بی هیچ دوستت دارمی از زبان من...مثل همیشه.

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386 22:9 توسط بریدا |


 

idahoo 

 

انسان می خوانم خود را٬

با کلامی که درکش نمیکنم!

با نوایی که شنیدنش را توانم نیست!

با دلی که تاب تپیدنش نیست!

و "من"٬ همچنان تردیدی در انسان بودنم نیست!

تاب عریان شدن از این پوستینم نیست و خود را میشی میپندارم در میان گرگ ها غافل از این که گرگ بودن شاید تقدیر من است!

و "من"٬ همچنان تردیدی در انسان بودنم نیست!

"ا ن س ا ن"

با "الف"  آمدم!

 با "ن" نامیدند مرا ! نائب شدم در این عالم! 

با "س" سر بر آوردم در میان بودنهای دیگران!

با "الف" دوم اشتیاق ماندن را در خود پروراندم!

با "ن" اما نیست شدنم باید و این را" ن" میخواهم!!!

شاید "س" ام را کاری دگر بود در این خلقت!!

و "من"٬ همچنان تردیدی در انسان بودنم نیست!

حیوان نیستم من!

آنها را کلامی نیست! از ان نوعی که نمی فهمندش!

نوایی که .......!

و اما " ح ی و ا ن "

"ح" یاتش را ! "ی"اریش را! "و"حشتش را! "ا"ختیاری نیست! "ن"یست شدنش را حتی ......!!!

انسان میخوانم خود را با وحشت از این که هر چیز دیگری باشم!!!

A ♀ FOR aida  

 

+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386 22:50 توسط idahoo |


 

ساعت 12:00 ظهر سه شنبه 18 شهریور سال 65 ....

حالا 21 سال گذشته....و امروز روز تولد منه.امید وارم روزهای جدید عمرم پر بار باشن....

+ نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386 16:38 توسط بریدا


 

 

 

idahoo

 

Smack that

 

Shady
Konvict
Up front
Akon
Slim Shady
I see the one, because she be that lady! ohh! I feel you creeping , I can see from my shadow
Wanna jump up in my Lamborghini Gallardo
Maybe go to my place and just kick it like Tae-Bo
and possibly bend you over
look back and watch me

Smack that all on the floor
Smack that give me some more
Smack that 'till you get sore
Smack that oh-oooh!

Up front style ready to attack now
pull in the parking lot slow with the lac down
Convicts got the whole thing packed now
Step in the club now and wardrobe intact now!
I feel it down and cracked now (ooh)
I see it dull and backed now
I'm gonna call her, than I pull the mack down
Money no problem, pocket full of that now!

I feel you creeping , I can see from my shadow
Wanna jump up in my Lamborghini Gallardo
Maybe go to my place and just kick it like Tae-Bo
and possibly bend you over
look back and watch me
Smack that all on the floor
Smack that give me some more
Smack that 'till you get sore
Smack that oh-oooh!

Ooh...Looks like another club banger
They better hang on when they throw this thing on
Get a li'l drink on

They gonna flip for this Akon
You can bank on it!
Pedicure medicure kitty-cat claws
The way she climbs up and down them poles
Looking like one of them putty-cat dolls
Trying to hold my woodie back through my drawers
Steps upstage and think I saw
Creeps up behind me, shes like "you're"
I'm like yeah I know lets cut to the chase
No time to waste back to my place
plus from the club to the crib it's like a mile away
It's more like a palace shall I say
Plus I got pal every gal is game
In fact he is the one singing the song that's playing
"Akon!"

I feel you creeping , I can see from my shadow
Wanna jump up in my Lamborghini Gallardo
Maybe go to my place and just kick it like Tae-Bo
and possibly bend you over
look back and watch me

Smack that all on the floor
Smack that give me some more
Smack that 'till you get sore
Smack that oh-oooh!

Eminem is rollin', D and em rollin' Boo
And all marvelous them rolling
Women just ho'ing big booty rollin'
Soon I'll be on Eminem throwin "D!"
Hittin on less than "Three!"
Block wheel style like "Whee!"
Girl I can tell you want me because lately

I feel you creeping , I can see from my shadow
Wanna jump up in my Lamborghini Gallardo
Maybe go to my place and just kick it like Tae-Bo
and possibly bend you over
look back and watch me

Smack that all on the floor
Smack that give me some more
Smack that 'till you get sore
Smack that oh-oooh

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 21:16 توسط idahoo |


"We all have our pleasures, mine is the pain of others."

ddddd

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 20:25 توسط idahoo |


 

دارم می میرم از این همه خوشی ،

شاید الان وقتیه که((می توان بی سبب فریاد زد آه من بسیار خوشبختم.))

فقط آخرش هم باید اضافه کنم ;اما تو باور نکن؟؟؟!!!!.....

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 20:23 توسط بریدا |


برگ را به سبزینه اش بخشیدیم و گاو را به گوساله اش. جاده را به اتوبان بخشیدیم و آسمان را به ستاره اش. مداد را شکستیم و کاغذ را مچاله اش. عروسیش را رقصیدیم و بخشیدیم به رقصنده اش.
موبایل را به اس ام اس نامیدیم و آهن را به مس. بی وفایی را به زیبایی بخشیدیم و بیش را به لِس!
سر به دیوار کوبیدیم و به تیمارستان راه یافتیم و پیراهنی از ابریشم ناب بافتیم و بهر خلعتی، در صندوقچه نهفتیم.
رقم نوشتیم و قدم کِشتیم و گاو نر به گاوآهن بستیم و مرد کهن گشتیم و سعی به گرفتن جوابش گماشتیم و به سایه ی سرایش نِشتیم تا شادی دنیا و آخرت یابیم.
پیچانیدنش از بهر چه بود؟

idahoo

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 15:32 توسط idahoo |


 

امشب دلم یک بغل گریه می خواد و یک بغل،آغوش که بشه واقعا بهش اعتماد کرد....

خدایا چشمه ی اشکها چرا خشکیده ان....

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 1:32 توسط بریدا


من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند

افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود

 

 

these five words so bright and true

happy birthday and i love you

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386 22:34 توسط idahoo |


مختصر انگيزه اي از برای نوشتن آمد که تا حرام نشده بايد آنرا خرج کرد خیلی وقته که دیگه حرف دلم و نمیزنم و فقط سرک میکشم به ذهن کسی که فقط منم زل مي‌زنم به رهگذراني كه رفته‌اند و رویای کوچه ای که پر است از نبودنم روبه روی کفش هایی نشسته ام که هی جفت میشوند به سمت نرفتنم نمیدونم چندمین شبی ست که دفن شدم در گوری که فقط منم رو به خودم

سلام..اول از دوست خوبم تشکر میکنم که تو همه چیز منو سهیم میدونه و بعد نوشته هامو تقدیم میکنم

A FOR AIDA

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386 22:9 توسط idahoo |


 

سلام   ;

از امروز خلوت کوچک من نویسنده ی دیگری هم خواهد داشت....کسی که خیلی دوستش دارم و هیچ کس

تو این دنیا نمی تونه جای اونو بگیره.امیدوارم همیشه موفق باشه و سر بلند....

(به خلوت من خوش اومدی گلم.)

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386 21:16 توسط بریدا


 

ما خویش را در هیاهوی روزگاران

در شتاب توفان زمان

گم کرده ایم و پس از قرنها

به جستجوی گم شده ی خویش حیرانیم

*******

ما پس از قرن ها شاید هنوز

به جستجوی آنیم

که کیمیا گر اکسیرش می خواند و ما هنوز هم

نمی دانیم که اکسیرمان در دستانمان است

ما کوریم...شاید..!!

********

ما کوریم و سا لیانی بس دراز ست

که چشم هامان خو کرده به دیدن آنچه خود دوست دارد

بد به جای خوب و

خوب به جای بد....

********

خوب را بد می نگریم و بد را...

و باز هم به جستجو.

و این بار چه گنگ و مبهم...

گم شده ای نیست و تلاش عبث....

*********

گمشده ای نیست ما خود گمیم از خود...

می گردیم و می گردیم و می گردیم و می گردانیم

روزهامان را شب به این خیال((عجب روز پر سودی!!!!))

چه خوش خیالیم ما....

                                                             **********

خوش خیالیم و هیهات...هنوز هم گیج و منگ

کوچه پس کوچه های عصر خویش را پا می نهیم

می رویم و می دویم و خوش داریم

خیال کینم گم شده ای هست راست و ما پس از قرن ها

هنوز به جستجویش راسخیم...

چه عبث می جوییم ما....!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386 21:48 توسط بریدا |


 

تابستان با همه ی خوبی ها و بدی هاش دارد می رود و جایش را دوباره به پایکوبی رنگها می دهد...پاییز

فصل رنگها دارد سر می رسد و چقدر همیشه پاییز را دوست داشته ام.شاید چون لب مرز پاییز پا به

دنیا گذاشته ام.اما امسال تمام شدن تابستان را عجیب دوست دارم.فکر دوباره دیدن بچه ها.قیل و قال 

کردن ها.شهمیرزاد رفتن ها...یادم هست با اینکه همگی از شروع کلاس ها در بیست شهریور گله مند

بودیم اما الان می خواهیم هر چه زودتر این روز برسد.دلم هوای تک تکتون را کرده....

راستی سمیه گلم و پرهود نازنین،تولدتون مبارک.همیشه شاد باشید.به زودی می بینمتون.

+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386 20:53 توسط بریدا |


 

من خواب دیده ام که کسی می آید،من

خواب یک ستاره قرمز دیده ام

کسی می آید،

کسی دیگر،کسی بهتر،کسی که مثل هیچکس نیست

من پله های پشت بام را جارو کرده ام و

شیشه های پنجره ها را هم شسته ام

کسی می آید،

کسی که در دلش با ماست،در نفسش با ماست

در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را نمی شود گرفت و دستبند زد و

به زندان انداخت......

کسی می آید و سفره را می اندازد ونان را قسمت می کند

ونمره مریضخانه را قسمت می کند

وسهم ما را هم می دهد من خواب

دیده ام....   

    آری کسی می آید...این را تنها فروغ که از بد عهدی آدم نماها به تنگ آمده بود نمی گفت...همه می گفتند

همه می گویند.دیگر همه این پایینی ها که زورشان به آن بالایی ها نمی رسد خسته شده اند و همه آن

بالایی ها که نمایش انتظار را بازی می کنند از آمدنت می ترسند.می دانی که چرا؟چون تو می آیی و

آرامش زالو صفتان را بر هم می زنی.تومی آیی و در بازار مکاره شان را تخته می کنی.می آیی و دیگر

هیچ کودکی زیر آتش زیاده خواهی شان نمی ماند.می آیی وخدا دوباره قدم به کوچه هامان می گذارد قدم به

خانه هامان می گذارد به دلهامان.....و خدا دیگرغریب نبست.و ای کاش بدانی که چقدر شرمنده ام از

این که مهمانی چون تو می آید و این خانه را با آدمهاش چنین آشفته می بیند...!

اما شتاب کن در آمدنت که اینجا دیگر کسی حتی حرف های خودش را هم نمی فهمد چه رسد به دیگران .

شتاب کن که چشم هامان به در سپید مانده و از این همه سیاهی خسته.

راستی آیا امروز می آیی یا فردا یا فرداها........؟!

 

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386 20:53 توسط بریدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و دختری که گونه هایش را
با برگ های شمعدانی رنگ میزد ،
آه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بهاره رهنما
فصل معماری
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
کامران نجف زاده
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
پوچ
ملیحه جونم
علی
یک قلب می تپد:فائزه
نوشین گلم
درگاه
همکلاسی خوبم
هم نوشت
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
محمد:دنیای عکس عاشقانه
گیجعلی
خیال
اخترک 0098
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ عیسی ابوزید
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
الهه ی نامقدس
پروردگار
بدحجاب
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
dirtyprettythings
آسمان بی ستاره
قطعه ای از خدا
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
آشیق سرسونت
زیبایی ام را پشت در می گذارم
حرفهایی برای نگفتن
باران پروانه
دختری که سلام نمی کند
یادگارهای یک درخت
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
پیاده با خدا
نیمه شب
نوزاد مقدسی که پروانه شد
هی فلانی
من بچه ملا 25 سال دارم
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
تب 40 درجه
ناگفته های خلوت
دکتر سیامک کاذب
رها
پریسان
به ترک های دلم دل مگذار
بعد از ظهر سگی
خانه ای از شن و مه
ایستاده با قارچ
نامه هائی که هرگز خوانده نمی شوند
انجمن اهل قلم گرمسار
ایران سبز
لانگ شات
شیاف نیوز
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin