تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

   دوست شما،همان دعای شماست که مستجاب شده....

آه،خدایا...دعاهایم چقدر قشنگ

اجابت شده اند....

+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386 22:23 توسط بریدا |


غریب حکایتی ست،حکایت چشمان منتظر من و مهتابی که هر شب

از پنجره سر می کشد تا تنهایی اش رابرایم

معنا کند(با این همه ستاره و تنها؟؟؟؟؟)

اما غریب شبی بود دیشب.....انگار مهتاب هم دیگر تنها نیست!

چشمان من آیا گناهی کرده اند؟!

+ نوشته شده در شنبه 30 تیر1386 0:32 توسط بریدا |


 

               این روزها آنچنان از پی هم می آیند و ناپدید می شوند که گویی غباری از پی سواری.....ومن چه بی خیال در فصل شادی اینچنین می خرامم...

            نه به یاد اینکه فردایی هست و نه به این اندیشه که باید رفت...این روزها بی حوصله ی فکر کردن هستم دلم آرامش می خواهد و تنهایی.راستی چقدر خوب است که آدم چند روزی در لاک خویش طوری پنهان شود که تنها خدا بداند کجاست......

هرچند می دانم که آرامشی اینچنین با خلق من سازگار نیست و امروز و فرداست که از فرو رفتن خسته شوم، آخر این کارها کار من نیست ،همان بهتر که در پی این روزها که که سرسام آور می روند از پی هم من نیز راهی شوم...اما پیله را چه کنم هنوز خیلی مانده تا پروانه شدن...آهای روزهای فصل من صبر کنید،پیله من سکون نمی خواهد. من از لاکم به در شدم....

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 تیر1386 22:56 توسط بریدا |


شقایق در داغ باران...

نجیب، تو نیز چون من

آیا به انتظار همراهی؟

+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386 20:22 توسط بریدا |


  

 

  love is the greatest gift we can give to one another and

   giving is one of the greatest joys life bestows upon us

 

+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386 0:25 توسط بریدا |


چه بیم از ظلمت ....

اینچنین که چشمان تو

ستاره بارانم می کنند....

                                                        

                                                                                   احمد شاملو 

+ نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386 23:50 توسط بریدا |


معمار یعنی آباد کننده...بنا کننده...و معنی هایی از این دست.در گذشته ی سرزمین ما به ساخت بنا متناسب با اقلیم توجه زیادی می شد.معماران گذشته ی ایران بناهایی می ساختند که تلفیقی بود از زیبایی ظاهری زیبایی باطنی و شناخت انسان.....

آنها علاوه بر اینکه بر اصول ساخت چیره بودند روانشناسانی ماهر نیز بودند و این مطلب را از مطالعه ی دقیق آثارشان به خوبی میتوان درک کرد.و این ها نکته هایی است که به مانند همه ی میراث های گذشتگان در دیار ما به فراموشی سپرده شده!

به هر تقدیر یک معمار خوب میباید که روانشناسی خوب باشد کسی که بتواند رفتار های انسان حاضر را پیش بینی کند.احاطه بر شناخت رفتار ها و نیازهای آدمی(و البته نیاز های رایج در آنها)به معمار کمک زیادی می کند تا بنایی بسازد که علاوه بر تاثیر گذاری نمای خارجی از نظر فضای داخلی هم تامین کننده ی آسایش جسمی و روانی باشد.

دوستان معمار من همگی موفق باشید و فراموش نکنید که هنر معماری تنها هنری ست که که در آن نمی توان تنها برای خویش و به رای خویش کار کرد هنر ما علاوه بر ایده ی ما به خواسته ی دیگران و شرایط محیطی آنها وابسته است واین کار ما را سخت تر می کند. به یاد داشته باشیم که تنها برای دل خویش کار نکنیم کار ما برای دیگرانی ست که در مامن خویش آرامش را میجویند مامنی که با اعتماد به ما بنا می شود.

+ نوشته شده در دوشنبه 25 تیر1386 13:38 توسط بریدا |


                     به سوی کدامین جزیره خواهی رفت

                    در این قلمرو از نام و از نشانه بری

+ نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386 22:15 توسط بریدا |


همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس                که درازست ره مقصد و من نو سفرم

ای نسیم سحری بندگی من برسان              که فراموش مکن وقت دعای سحرم

+ نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386 21:53 توسط بریدا


رحم کن پروردگارا.....

               برآنان رحم کن که از برداشتن قلم یا قلم مو یا ساز یا ابزاری می هراسند زیرا نگرانندکه         

               مباداکسی پیشتر بهتر از آنان به انجام رسانده باشد وناسزاوار ورود به سرای شگفت انگیز

              هنر می دانند اما باز بر آنان رحم کن که قلم را قلم مو را ساز یا ابزار را برداشته اند و الهام را

             به ابتذال گروانده اند واما خود را بهتر از دیگران می پندارند.اینان قانون تو را نمی دانند که:

       ((هیچ پوشیده ای نیست که آشکار نشود و هیچ پنهانی نیست که عیان نگردد.))

                                                                                                           

                                                                                                             پائولو کوئیلو

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386 16:34 توسط بریدا |


می دانم باید زودتر این متن را می نوشتم اما چه کنم که گاهی دغدغه های کوچک آدم را از کارهای مهمترش غافل می کند اما با این همه می دانم برای تقدیر از انسانی بزرگ هیچگاه دیر نیست....

استاد خوبم مهندس مهدوی سفرتان بی خطر.هر کجا هستید در پناه خدا موفق باشید. خداوند قلبهای بزرگ را از یاری خویش محروم نمی کند و اینگونه است که در هماره زندگی یاری حق با شماست.سر بلند باشید استاد که نام استادی تنها کسی را سزاست که از هر لحاظ نمونه است... شاگردان خویش را فراموش نکنید.دوستتان داریم.

راستی استاد چرا بی خدا حافظی....

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386 22:49 توسط بریدا |


از خودم می پرسیدم چرا همه اتفاقات بد با هم می افتند...درست وقتی که حس شادی تمام وجود آدم را فرا می گیرد غم سلانه سلانه از راه می رسد و بی خبر وارد زندگی میشود....به اتفاقات بد این چند روزه فکر می کردم و می گریستم که صدات بهم امید داد مثل همیشه .مثل همون شبی که فهمیدی دلم گرفته و تنها کسی بودی که سه ساعت بی وقفه با من حرف زدی تا ثانیه ای بخندم....باز هم برایم سخن گفتی.گفتی هیچگاه نگو اتفاق بد ممکن است بدتری در راه باشد ومادامی که از بدیها بگویی خوبی ها می گریزند. گفتی از همین لحظه بگو بدیها تمام شد و من بی درنگ تکرار کردم تمام شد تمام...خوب من معجزه به وقوع پیوست....از ان ساعت همه چیز پایان گرفت بدی هایی که یک هفته زندگیم را خراب کرده بود و سفر شادم را غمگین! راستی بهترین کاش برای ویرانی دیوار قدمی برداری ....من به تنهایی نمی توانم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386 22:16 توسط بریدا |


 

دیوار بین ما فرو ریختنی نیست

دستان ما به هم نمی رسند    

حتی اگر بدون من نتوانی زندگی کنی حتی اگر نتوانم بی تو نفس بکشم

دیوار همیشه هست و من تنها دلخوش می کنم

به همین ساده بودن حرفهامان

نگاهت می کنم نگاهم می کنی دوستت دارم

(تو را نمی دانم)

مغرور می شویم تا مبادا حقیقت دلهامان بر زبانمان جاری شود

اما این دیوار فرو ریختنی نیست  

از دیوار می تر سم 

از دیوار شرم داری...

دروغین می خندی به راستی میگریم حرف می زنیم حرف می زنیم تا تنهایی

خود را پر کنیم

هر چند دیوار هنوز بین ماست...                       

+ نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386 22:41 توسط بریدا |


+ نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386 16:39 توسط بریدا |


گویند:فرشته ها وجود دارند اما بعضی اوقات چون بال ندارند ما به آنها می گوییم دوست....

و امروز به دیدار یکی از این فرشته ها رفتم...فرشته ی من گریان بود.یک سالی می شود که گریان است. فرشته ی من قلبش شکسته و چه عذابی می کشم من،هنگامی که در ترمیم شکسته های قلبش ناتوانم.فرشته ی من هیچگاه غمگین نبود با سکون و سکوت بیگانه بود و اکنون...خدایا چرا دلتنگ بود چند فرشته مثل او گریانند...خدایا.... اما فرشته ی من اینگونه نخواهد ماند او می داند در پیچ و خم این تاریکی دلگیر چگونه راه خویش را باز یابد او صبور است...او پاک است به وسعت آسمان.... فرشته ی من طیبه است...

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386 22:3 توسط بریدا |


مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

کوچ معنی توست...معنی زیبایی داری اما دلگیر.دلتنگت می شوم اما میدانم  هر کوچی باز گشتی دارد.پس منتظر می مانم.انتظار تنها راهگشای آن است وصبر تنها چاره اش.میدانم از سکون بیزاری کوچ برای کمال توست پس دلتنگ مباش و به یاد آر آنهایی را که در سرزمینی دوردست با هر نسیم تو را نفس می کشند و سه شنبه را با یاد مهر می گذرانند...سفرت به سلامت و کوچت بی خطر.

مهرسا جان دوستت دارم...

+ نوشته شده در دوشنبه 4 تیر1386 9:29 توسط بریدا |


((لحظاتی هست که می دانیم میان ما و آنان که دوستشان داریم هیچ فا صله ای نیست))

اکنون همان لحظه است...مهم نیست که مرا دوست داری یا نه مهم اینست که انسانی در گوشه ای از قلب من جای دارد مهم اینست که قلبم از انسان خالی نیست...اکنون فاصله ها بی معنی هستند من با آنکه دوستش میدارم و با آنانی که دوستشان می دارم یگانه میشوم شاد می شوم شاد می کنم در شادی ام با تو امید را می یابم و در امید خدا را....و اینگونه است که در می یابم هیچ گاه تنها نبوده ام ...

+ نوشته شده در جمعه 1 تیر1386 18:23 توسط بریدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و دختری که گونه هایش را
با برگ های شمعدانی رنگ میزد ،
آه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بهاره رهنما
فصل معماری
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
کامران نجف زاده
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
پوچ
ملیحه جونم
علی
یک قلب می تپد:فائزه
dirtyprettythings
درگاه
ایستاده با قارچ
هم نوشت
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
محمد:دنیای عکس عاشقانه
گیجعلی
خیال
اخترک 0098
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ عیسی ابوزید
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
الهه ی نامقدس
پروردگار
بدحجاب
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
آسمان بی ستاره
قطعه ای از خدا
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
آشیق سرسونت
زیبایی ام را پشت در می گذارم
حرفهایی برای نگفتن
باران پروانه
دختری که سلام نمی کند
یادگارهای یک درخت
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
پیاده با خدا
نیمه شب
نوزاد مقدسی که پروانه شد
هی فلانی
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
تب 40 درجه
ناگفته های خلوت
رها
پریسان
به ترک های دلم دل مگذار
بعد از ظهر سگی
خانه ای از شن و مه
انجمن اهل قلم گرمسار
ایران سبز
لانگ شات
شیاف نیوز
فلانی
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin