تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

دوباره نفیر دیو کشت عاشقان آزادی

دوباره ساده ترین حرف تیر باران شد....

دوباره هر چه که رشتیم ، پنبه شد در باد ...

دوباره هر چه زمین بود گور یاران شد ....

+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388 0:30 توسط بریدا


یادم هست همین چند وقت پیش برای عربهایی که حتی کمکهای ما را قبول نکردند عزاداری عمومی اعلام شد !!! و حالا از سر صبح که این دروغگوی ناطق را روشن میکنی تا بوق سگ برایت دیدنیها و لبخند پخش می کند !!! نمی دانم شهادت هموطن بدست هموطن اینقدر شادمانی دارد آیا ؟؟؟؟ وقتی سکوت مردم در راهپیمایی ها اینقدر وحشت زده تان میکند که همچون نامردان از پشت خنجر می زنید و در تاریکی به رگبارشان می بندید اگر دهان باز کنند و پلشتی هاتان را به رخ تان کشند چه می کنید ؟؟؟؟ دلم گرفته است ! نه از شما ! که شما سرشتتان اینگونه است ! دست خودتان نیست ! ناپاک آفریده شده اید از ازل ! دلم از خدا گرفته ! از او که بازیچه ای به نام دین آفریده تا ناپاکی چون او هر لحظه بر آن چنگ بزند برای اثبات پاکی خود .... تا کسی ناله و زاری راه بیندازد و قساوت خویش بر گردن استکبار بیندازد ! و جاهلانی بر منبرش با نام شیر مردی چون علی زار زار بگریند ! آیا شما علی می شناسید ؟؟؟ علی همان است که مردانگی با او دنیا آمد و با او در محراب زخم خورد و با او در خاک شد ! مردانگی می دانید آیا ؟؟؟ با نام علی های و هوی گریه تان بلند شد ! که چه ؟؟؟ چرا آنگاه که تهدید کردند همه تان را به لال شدن ، صدایتان در حنجره خفه بود ؟؟؟

صدایتان کاش خفه شود ! کاش بی آبرو شوید از اینهمه ریا ! کاش خدا دام دینتان را زودتر جمع کند تا حربه ای نداشته باشید ! کاش قلب آتش گرفته ام زودتر آرام شود !!!

پ .ن : بغض می کنم ! سخت بغض می کنم این شبها ! اما نمی گریم ! می خواهم اشکهایم جای باریدن کینه شوند و بمانند در دلم ! که یادم بماند پست بودی و ادعای پاکی داشتی ! که روز سقوطت کینه ام را انتقام کنم و بر سقط شدنت سیر بخندم ! آری ! میخواهم برای اولین بار قلبم گور جسدی سرگردان باشد به نام کینه ! کینه دارم از تو که لباس شخصی می نامندت و از او که تو را اجیر میکند تا هموطن بکشی !!! بغض دارم ! نمی بارم ! کینه دارم !  

 

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388 1:10 توسط بریدا


در این گیر و دار غمبار ، در این روزهای کسالت بار ، همین یک درد را کم داشتم انگار ... همین درد که دلم برای « تو » تنگ شده !

پ.ن :حس می کنم دستی قلبم را محکم میفشارد ! همه چیز در هم آمیخته برای تباه کردن روزهایی که می توانست به شادی بگذرد !

+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388 23:34 توسط بریدا |


کسایی که شعورشون به اندازه ی فلانی هست لطفا از گذاشتن کامنت های بی ادبانه و فحش و دری وری خودداری کرده و برای گفتن این فحش ها به چاله میدان بروند !!!! خلوتکده من جایی برای لات و لوت ها ندارد ! در ضمن ما با کسی دعوایی نداریم اگر کسی با ما دعوا دارد می تواند به همان چاله میدان مذکور ( که ما در آن حضور نداریم )برود یا ترجیحا به دادگاه ( که به قول فلانی قانونمند تر است ) شکواییه ببرد !!!

پ.ن : کامنتهای بی ادبانه تایید نشده و نمیشوند !

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388 0:9 توسط بریدا |


اندکی صبر سحر نزدیک است ! آری ! آری ! صبر می کنیم به انتظار سحر ! اما سکوت نمی کنیم در برابر سیاهی دروغین شب که با فریب قصد ماندن دارد !

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388 2:16 توسط بریدا |


دکدر احمدی نجاد !!! اگر فلانی و خاندانش دزد هستند ، یک میلیارد دلار از سرمایه مملکت هم در زمان تو گم شد ! اگر فلانی و پسرانش 12 سال پیش بار خودشان را از پولهای بیت المال بستند تو هم در آن دوره مدیر حامی و دستمال کش آنها بودی !!!

بگم ؟؟ ( به قول خودت ) بگم که در آن دوره فرمودید بهترین دوره ریاست جمهوریست ؟؟؟!!!!

تو که در دفتر کارت میزی جدا برای امام زمانت گذاشته ای و ادعا داری با او در ارتباطی !!!! به امام زمانت بگو یادت بدهد تهمت و غیبت در دینی که ادعایش را داری چه جایگاهی دارد ! راستی گوشت برادر مرده ات نوش جانت !!! ممنون بابت اینکه 2 شب پیش ثابت کردی که جمهوری اسلامی تو و دیگر آقا زاده ها لیاقت وطن مرا ندارد !

احمدی!!! اگر نمی دانی (مثل هزار ندانسته ات ) باید بگویم کسی که حجت الاسلام است دیگر مدرک نمی خواهد (این را جمهوری اسلامی ات می گوید) و سید ما دکترای افتخاری دارد همان که تو 18 سال طول کشید تا به زور بگیری اش!همان که برای وزیر عفیفت جعل کردی !

بگم؟؟؟ بگم که عضو گروه مصباحیه و حجتیه هستی !!! بگم عقیده این گروه را ؟؟؟!!!! با این حساب رهبر را هم ۴ سال خیلی خوب دور زدی کلک !

مارکوپولوی همیشه در سفر!!! هفته ی پیش هزینه شام برادران حاضر در بیت رهبری به مدت 5 شب !!!!  اگر از بیت المال نبود آیا از ارث پدر مرحوم شما بود ؟؟؟؟ 

احمدی نجاد !!! من مانند دوره قبل باز هم به تو رای نمی دهم اما رای می دهم!!! نه برای اینکه جمهوری مسخره شما را قبول دارم نه !!!  تنها برای اینکه متنفرم از آنهایی که تظاهر به دینداری می کنند و ادعای دینداریشان آنجای خر را پاره کرده اما احکام ساده دینشان را هم نمی دانند . متنفرم از سیاستمداری که سیاست ندارد!

راستی تو مرا بیشتر از پیش به یاد مسعود شصت چی مدیری انداختی که چون تو عقده ی دیده شدن داشت و تشنه ی احترام و مقام بود ! اما او با تو یک فرق بزرگ داشت ! او هرگز دروغ نگفت ! حتی وقتی دربند شد !

پ.ن : این پست پس از پایان انتصابات !!! پاک می شود ! به هر حال دوس ندارم خلوتکده ی پاکم آلوده باشد به ....!!!!

+ نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388 16:32 توسط بریدا |


لعنت به من که احمقانه بازی می خورم ... و لعنت به تو «ها»  که پست فطرتانه بازی ام می دهی «د» !

+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388 0:54 توسط بریدا


این روزها چیزی کم است ! چیزی شبیه حسی داغ ! شبیه لحظه ای سوزنده ! شبیه دمی آرامش ! آری ، آری ... این روزها آغوشت کم است !

+ نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388 1:19 توسط بریدا |


زندگی متنوع یعنی همین ! یک ساعت ، ساسی مانکن و چرت و پرتهای شاد و رقص ! بعد خیلی ناگهانی 360 درجه تغییر.... این بار صدای استاد شجریان ...

و حالا مثه دخترای ساکت و آروم ، می شینم و کارای طراحی معماری رو تکمیل می کنم ! تکمیل که نه ! با اون انتقاد کوبنده ی استاد ، باید کلا تغییرش بدم ! یه تغییر 360 درجه ای مثل همین ترانه ها !

+ نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388 21:45 توسط بریدا


توی اتوبوس ، کیپ تا کیپ مسافر نشسته و ایستاده ! من و دوستم هم طبق معمول با کلی وسیله ایستادیم و با اینکه جفتمون داریم از خستگی می میریم چنان با انرژی حرف می زنیم و می خندیم که خانم میانسالی که کنارمون ایستاده ، با لبخند میگه : وقتی خنده هاتونو دیدم کلی ذوق کردم ، داشتم به بغلیم می گفتم چقدر خوبه هنوزم بین دخترای جوون کسایی هستن که غمگین و اخمو نیستن ! دوستم لبخندی می زنه و میگه : آخه ما دیدیم غم و غصه ها که تمومی نداره واسه همین خودمونو زدیم به بی عاری ! این چند ساعتی که با همیم فقط می خندیم ! منم می خندم و میگم : ما غصه ها و گریه هامونو می بریم تو رختخواب ، اونموقع هم اونقدر خسته ایم که یادمون میره اشکا و غصه ها رو ! خانومه می خنده و ما هم شوخی مسخره مونو از سر می گیریم و باز هم خنده های بلند بلند !!!!

پ.ن : منم شدم مثه اسکارلت قصه بر باد رفته که با هر اتفاق بد و با هر رنج تازه ای چشامو می بندم و می گم الان وقتش نیست ، فردا راجع بهش فکر می کنم ! و باز هم مثل همون قصه هرگز فردایی نمیاد برای فکر کردن و هرگز اتفاقی حل نمی شه !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 22:46 توسط بریدا |


اون صدفی که فکر می کردم توش مرواریده ، خالی خالی بود....

حیف از اون همه سعی و عذاب برای بدست آوردنش !

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 22:58 توسط بریدا |


آخرین حلقه زنجیر هم پاره شد !!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 0:34 توسط بریدا


چه لذت بخش است بدانی ، در این دنیا کسی هست که از داشتنت احساس غرور می کند !

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 1:9 توسط بریدا |


دست خودم نیست،اما زنهایی که بچه هایشان را بیشتر از شوهرشان دوست دارند، دوست ندارم !!!!

+ نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388 22:55 توسط بریدا |


نفهمیدن دلیل دوست داشته نشدن به مراتب سخت تر از دوست داشته نشدن است !

می فهمی ؟؟؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388 0:34 توسط بریدا |


فلانی می گوید : وقتی کسی را واقعا دوست داریم دلمان می خواهد کنارمان نگهش داریم.به هر مشقتی که شده !!!! می روم توی فکر ! یادم نمی آید اینگونه خواستنت را ! حالا هی زور بزن و بگو دوستت دارم !!! من که باورم نمی شود !

+ نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388 0:33 توسط بریدا


فکر کن توی تاکسی ، یکی کنارت بشینه که حتی با اون فاصله ای که بینتونه بازم هرم بدنشو احساس کنی و فکر کن اون لحظه از ته دل یه آرزو کنی که کاش به جای اون .... !!!!!!! و آهی از حسرت بکشی ! و چه آرزوی محالی !

فکر کن اینا تصورات ذهن داغون منه ! ببینم یه بار می تونی مثه من فکر کنی ؟؟!!

اینا مخاطب نداره ها ! مخصوصا اون کلمه «می تونی» !!! همه ی تو ها رو جمع ببندید تا بشن شما !!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 22:4 توسط بریدا |


جسمی که فاحشه است ، شرف دارد به روحی که فاحشه است !!! جسم فاحشه صد بار می ارزد به روحی که در هر ثانیه یاد صدها نفر را هوس آلود ، زنده می کند !

پ . ن : می ترسم این روزها !

+ نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388 23:22 توسط بریدا |


من این روزهای پر اضطراب را که با عذاب می گذرند دوست دارم ! من آفریده شده ام برای دوست داشتن همه ی چیزهای آزار دهنده !

+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388 23:10 توسط بریدا |


می گوید مراقب خارهای روی تنم باش ! نمی داند که من آنقدر زخم دارم که خارهای کوچکش را اگر باشد هم احساس نمی کنم اصلا !

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388 23:37 توسط بریدا


من یکی ، خیلی وقت است سیزده را به در کرده ام ! دیگر نگران نحسی نیستم ! برای همین امروز را با خیال راحت خوابیدم !

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388 18:37 توسط بریدا |


حذف شد !!!! به خاطر تو !!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388 11:19 توسط بریدا


بهار هر چه هم که با خود نداشته باشد ، برای من همین قدر بس که آمدنش همچون نجوایی ست که تکرار کنان در دلم می خواند : در دینا ، هیچ چیز ، پایدار نیست .....

پ.ن : غم ، شادی ، خوشبختی ، بدبختی و داشتن و نداشتن ...همه و همه متزلزلند و گذرا ! همچون زمستانی که می رود و بهاری که می آید !

بهار نو ، روز نو ، نوروز مبارک....

+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388 18:10 توسط بریدا |


مرا چه کار با این جشن آتش و چهارشنبه های زودگذر آخر سال ؟؟؟ وقتی که چشمهایت چنان آتش بازی ای برایم راه می اندازند که روزی هزار بار دلم را می برند به جشنی بی انتها !

+ نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387 22:27 توسط بریدا |


دستهایت را باز کن.نگاهت را به عمق چشمان بیقرارم بدوز و محکم در آغوشم بکش.این روزها به کمی مهربانی نیازمندم ....

+ نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387 12:6 توسط بریدا


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

Dont leave me in all this pain
Dont leave me out in the rain
Come back and bring back my smile
Come and take these tears away
I need your arms to hold me now
The nights are so unkind
Bring back those nights when I held you beside me

Un-break my heart
Say youll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked outta my life
Un-cry these tears
I cried so many nights
Un-break my heart
My heart

Take back that sad word good-bye
Bring back the joy to my life
Dont leave me here with these tears
Come and kiss this pain away
I cant forget the day you left
Time is so unkind
And life is so cruel without you here beside me

Un-break my heart
Say youll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked outta my life
Un-cry these tears
I cried so many nights
Un-break my heart
My heart

Dont leave me in all this pain
Dont leave me out in the rain
Bring back the nights when I held you beside me

Un-break my heart
Say youll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked outta my life
Un-cry these tears
I cried so many, many nights
Un-break my

Un-break my heart
Come back and say you love me
Un-break my heart
Sweet darlin
Without you I just cant go on
Cant go on


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

فصل معماری
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
فروغ فرخزاد
کامران نجف زاده
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
آموزش اسکیس,کروکی و راندوی معماری
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
کد آهنگ
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
ملیحه جونم
علی
یک قلب می تپد:فائزه
نوشین گلم
درگاه
همکلاسی خوبم
خلوتکده فانتزی
کدخدا عکاس باشی
هم نوشت
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
محمد:دنیای عکس عاشقانه
توکای مقدس
گیجعلی
خیال
اخترک 0098
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ عیسی ابوزید
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
پشه در سرزمین عجایب
المهرداد
احمقی گقت و ابلهی باور کرد
الهه ی نامقدس
میوه ممنوع
پروردگار
بدحجاب
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
شعرهایی که نگفتم
دست نوشت های یک درخت آدامس
دلنوشته های بانو
dirtyprettythings
آسمان بی ستاره
قطعه ای از خدا
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
ساسوشا
آشیق سرسونت
زیبایی ام را پشت در می گذارم
علی کوچیکه....علی بونه گیر
حرفهایی برای نگفتن
باران پروانه
دختری که سلام نمی کند
قابیل توبه می کند
یادگارهای یک درخت
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
lady in garden
پیاده با خدا
شکلات داغ
نیمه شب
نوزاد مقدسی که پروانه شد
خانه ای روی آب
هی فلانی
من بچه ملا 25 سال دارم
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
دخترک ارجینال
هم آغوشی های بدون امضا
تب 40 درجه
ذهن متورم یک زن
ناگفته های خلوت
خستگی های یک روح سرگردان
دکتر سیامک کاذب
سفر نوشته
رها
آوار تنهایی
عکاس ناشی
پریسان
به ترک های دلم دل مگذار
بعد از ظهر سگی
خانه ای از شن و مه
ایستاده با قارچ
سنگ
جوجه مهندس
شاهزاده خسته:تیگلاط
نامه هائی که هرگز خوانده نمی شوند
انجمن اهل قلم گرمسار
ساداکو
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin