تبليغاتX
خلوتكده

خلوتكده

 

این همه اندوه و این دردهای جانکاه که به جان آدمی می ریزد هرگز او را نمی کشد ... اما نمیگذارد که آدم زنده هم بماند ... آدم با این دردها ، فقط نفس می کشد و با چشمان شیشه ای که دیگر هیچ حسی توی اعماقش نیست دنیا را نظاره میکند !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1390 12:55 توسط بریدا |


 

از « خودم » می ترسم ... که گاهی از هیچ چیز نمی ترسد !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آبان1390 23:8 توسط بریدا |


 

- بالاتر از همه ی اینها اینکه خیلی دوستش دارم  ... اصلا به نظر خودت که اینهمه دوستی باهاش و خوب میشناسیش میشه اونو دوست نداشت ؟؟؟ هر چند که شاید با خودت بگی دلیل واسه دوست نداشتن زیاده !!!

- مسئله دوست داشتن یا نداشتن نیست . مسئله زندگیه .

- آره خب ! دو سال به قول تو بی هیچ نتیجه ای . هر چند که به خود خدا قسم خیلی وقتهاش دنبال نتیجه نبودم .

- خشت اول گر نهد معمار کج ، تا ثریا می رود دیوار کج ...

- اون دیوار کج ، حالا دیگه خراب شده ... و معمارش روی خرابه هاش نشسته و داره گریه میکنه ... الان هم این معمار می ترسه که دوباره یه دیوار کج بسازه ...

- اما این کار هم اشتباهه ... از نو یه دیوار راست بساز ...

- ... نه !!! دیگه نه !!! قصه ی این دیوارها باید همین جا تموم شه !!! خسته ام دیگه ! فقط اینو بگم که آدما اگه از اول حقیقت ها رو به هم بگن هیچ دیوار کجی هیچ وقت ساخته نمیشه و دیگه هیچ معماری روی خرابه های ساخته ی دست خودش گریه نمیکنه !!! اما افسوس ....

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آبان1390 13:57 توسط بریدا


 

_ ...

_ در و دیوار این خونه داره عذابم میده ...

_ بذار عذابت بده ... این تیغ تیزی که به جونت افتاده ، بذار خراشت بده ، بذار زخمت بزنه ... اونقدر زخمت بزنه تا تیزی ش کم بشه .

_ باشه ... هر چی تو بگی ... ولی این زخما مرحم نمیخواد ؟؟!!

_ ...

 

* دیالوگی از فیلم « شب یلدا »

+ نوشته شده در شنبه 23 مهر1390 0:15 توسط بریدا |


 

مطرودِ خدا بود . حوا را وسوسه کرد به سرپیچی ، تا خدا تبعیدش کند .

بهشت یا جهنم ... آسمان یا زمین ... فرقی نداشت !!!

مهم با او بودن بود ... هر جا که میشد.

اما ...

تمام معادله هایش ، غلط از آب در آمد ... رقیبش آدم بود !!!

و عشق ممنوعه همیشه ممنوع است !!!

حتی خدا هم نفهمید که شیطان عاشق حوا بود !!!

 

* پ.ن : یکی از دوستان اسم شاعر خواسته بود ... میلاد عزیز این دست نوشته ی خودمه . شاعر نداره !!!!

+ نوشته شده در جمعه 22 مهر1390 23:33 توسط بریدا |


اصلا دوست داشتیم که شما را دوست داشته باشیم .

عاشق این بودیم که عاشق شما باشیم . 

هیچکس هم نمی تواند سرزنشمان کند .

حتی خود شما ...

+ نوشته شده در جمعه 22 مهر1390 23:24 توسط بریدا


در حاشيه ی کتاب چون نقطه ی شک
در کار نی ام اگرچه بيکار نی ام....

+ نوشته شده در جمعه 22 مهر1390 23:21 توسط بریدا


دل کندن مساویه با جون کندن !!!
چقدر جون کندیم و هنوز ...
زنده ایم !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1390 14:35 توسط بریدا |


خاطره ها شاید فراموش شوند اما هرگز پاک نمی شوند .

یک لحظه کافیست برای یادآوری همه چیز ...

لحظه ای به کوتاهی رد شدن رهگذری از کنار آدم !!! وقتی بوی تنش شبیه  او ست!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 11 مهر1390 14:34 توسط بریدا |


 

آه ... نهال ... نهال جان !!!

هنوز به بار ننشسته ، پژمردی ؟؟!!

همچون ندایی که خاموش شد ؟؟؟

 

پ.ن :و اما ... نهال هایی که مانده اند ، رنگ خزان گرفته اند ... و نداهایی که مانده اند خاموش شده اند ...

پ.ن : برای تو

+ نوشته شده در جمعه 8 مهر1390 0:17 توسط بریدا |


 

بین تو و من چیزی دیوار نخواهد شد
ور فاصله نیز افتد ، بسیار نخواهد شد...

+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1390 14:50 توسط بریدا


دلم دوباره هوایت را کرده ... هوای تویی که بر زمینی زندگی میکنی که در آسمان است...

و هوایی شده دلم در هوایت ... و این دل هوایی ، برای توی آسمانی شده ، تنگ شده ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1390 15:48 توسط بریدا |


در حال جنگم ... جنگ با همه چیزهایی که باید فراموش شوند به حکم عقل ... اما چه کنم که دل حریف قَدری ست ...

جنگ نابرابر عقل و دلم ،  محکوم است به شکست و ... به شکستن !!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1390 15:45 توسط بریدا |


کاش دستی بود و دیروز ، تو را به من هدیه می داد ....

+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390 14:22 توسط بریدا |


 

دلم ، ایستگاه متروکی ست .

تنها و جا مانده ...

آخرین قطاری که از اینجا رفت ، تو را هم با خود برد !!!

+ نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390 0:33 توسط بریدا |


 

دیروز بود که رفتی . یک سال از نبودنت میگذرد ... و یکصد سال است که تو را ندیده ام ...

بقدر هزار سال دلتنگی دارم و قدر میلیونها سال اندوه ...

من یک قرن است که تو را از دست داده ام !!!!

+ نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390 20:37 توسط بریدا |


و عشق

این مزخرفترین حس دنیا ...

و دوست داشتن

این بدترین اتفاق دنیا ...

حالم از هر دوی شما بد است .

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1390 23:43 توسط بریدا


خدایا کاش با مداد می نوشتی ، الان میشد برگردی و بعضی جاهاشو پاک کنی یا دوباره بنویسی ... اصلا اگرم سخت بود میدادی خودم می نوشتم ... سرنوشتمو میگم !!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390 23:31 توسط بریدا


رک و تلخ و کوتاه : برو ... نمون ...میشکنی .

سپاس نازنینم ...

+ نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390 16:22 توسط بریدا


باران می بارد .آرام و آهسته ...

میچکد روی گونه هام...

نه ... چتر نمیخواهم !!!

اشکهایم دیده نشوند بهتر است !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390 0:51 توسط بریدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اگر عشق نبود و اگر دوست داشتن نبود هیچ شعری آفریده نمی شد هرگز


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بهاره رهنما
معماری داخلی و پلان ساختمان
گروه معماران مگاست
معمار و معماری
خلیل جوادی
افاضات آقای هالو
قیصر امین پور
شاهین نجفی
آوای آزاد
وبانه
ادبیات
حسین پناهی
سید هادی میرمیران
اسکیس و پرزانته
گروس عبدالملکیان
پائولو کوئیلو
سید ابراهیم نبوی
سید علی صالحی
سایت ثبت احوال
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1390

مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشيو


نویسندگان

بریدا

idahoo


پیوندها

مطرود
شیده
معلم گلم
استاد عزیزم مهرسا
تیگلاط
پوچ
ملیحه جونم
لیلی
نوشین
dirtyprettythings
درگاه
ایستاده با قارچ
غیر ممکن است
و خدایی که همین نزدیکیست
ما هیچ،ما نگاه
چاپ دوم
گیجعلی
زنانه ترین اعترافات حوا
شیخ حقگو
ابوحلیم حلماژی
فوتو هایکو
الهه ی نامقدس
پروردگار
خوابهای یک دیوانه درجهان مسطح
آسمان بی ستاره
روزشمار لحظه های من
چشمان کاملا بسته
آشیق سرسونت
دختری که سلام نمی کند
کافه سیاه و سفید
طعم گس خورشید
پیاده با خدا
نوزاد مقدسی که پروانه شد
کمی بیرون قاب قدم بزنیم
تب 40 درجه
پریسان
خانه ای از شن و مه
سیاه و سفید
درخت انار نه باهار
beatingheartt
در انتظار گودو
درخت آدامس
khooooood
تنهای تنها
معمار کویر
آخرین کاردان
یک فنجان چای داغ
خط ها همه فاصله اند
ناگفته های خلوت
حسین
آهوی ناتمام
بدم اما عاشقم
پارسا
اخرین نسخه ی یک مرد
قالب های نایت اسکین



Design by : Night Skin